باهویت حسین زهری چماقدار معروف وصراف ویژه سفارت ایران در فرانسه بیشتر آشنا شوید

15/07/2011

حسین زهری برای حفظ منافع رژیم اسلامی تلاش کرده بود درکنار جریان پاک فعالان سیاسی و سازمان های آزادیخواه ، جویی باریک ایجاد کند که تحت لوای ان هم به خدمت خود به رژیم ادامه دهد هم نام یک جریان سیاسی جدید را القا کند. اما از انجایی که پارچه ناپاک نمیتواند خودرا پاک نشان دهد، لو رفت وکوزه اش بر زمین شکست وابرویش بقول عطار نیشابوری بر خاک ریخت. این جریان تبدیل به فاضلاب شد. همان تشبیه جالبی که جناب آقای بیژن نیابتی از شخصیت این فرد کرد : حسین زهری فاضلاب جریان سیاسی !  در اینجا ضمن سپاس از همه عزیزان ، لینک زیر را تقدیم تا بیشتر این عنصر مسموم و هرزه را بشناسید :

  =http://comments.persianblog.ir/comments/5570/5297158/?saved=normal&h


برای افشای عوامل دستگاه اطلاعاتی رژیم در خارج از کشور فعال باشید

11/06/2011

باعنایت به آمار بازدیدکنندگان محترم از این سایت، لازم است ضمن تقدیم صمیمانه ترین تشکرات، به استحضار برسانم مجموعه اطلاعاتی که در این سایت تقدیم میشود در جهت آگاهی وپرتو افکنی و برافروختن نور بر زوایای تاریک فعالیت افرادی است که تحت نام وعنوان سازمان چریکهای فدایی خلق به جعل اسناد، قاچاق انسان در قبال دریافت پولهای گزاف، پولشویی و جمع اوری اطلاعات و فروش آن به نفع مقامات امنیتی جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکنند. از بازدید کنندگان محترم درخواست میکنم که هرگونه اطلاعاتی در خصوص احوال شخصی و مشخصات گردانندگان سایت سازمان جعلی چریکهای فدایی خلق به تحت آدرس  http://www.iranian-fedaii.de دارند از طریق ستون اظهار نظر به این سایت ارسال فرمایند تا برای رسوا کردن این خودفروشان و مزدوران نسبت به درج آن اقدام نمایم.

حسین زهری تحت نام های جعلی علی عبدوهارموشی امیرخانی پناهنده ایرانی در فرانسه و تحت نام بهرام اعلامیه های جعلی صادر میکند. در انتظار همکاری همه شما آزادیخواهان برای افشای افرادی که در خدمت دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران هستند، هستم.

ائتلاف دو برادر پادوی صرافی حسین زهری (بهرام) دراسپانیا برسر یک همسرمشترک

09/02/2011

اخیرا جمشید هاشمی برادر عبداله هاشمی معروف به محسن ابراهیمی که هردو در صرافی حسین زهری در مادرید پادو هستند، در سایت محترم کار آنلاین  فداییان خلق رجز خوانی کرده و برای تاثیر گذاری بر افشای خبر حاملگی همسرش بنام مریم هاشمی توسط برادر عزیزش عبدالله هاشمی معروف به محسن ابراهیمی، با ادا و اطوار خود را یک چریک سیاسی جازده و به درشت گویی نسبت به یکی از فرزندان مبارز و خوشنام قشقایی مبادرت کرده است. من پس از خواندن نوشته ایشان باور نکردم که این همان جمشید بی غیرت وافوری است که در مادرید دیده بودم . وقتی دیدم ایشان طاقچه بالا گذاشته و مانند رهبر خودش حضرت حجه الاسلام و المسلمین حاج حسین زهری معروف به بهرام سخنگوی سازمان چریکهای صرافی اداره پنجم ساواما در تهران دارد حروف سیاسی  استفراغ میکند، لازم دیدم که عین گفته های این فرد را با ذکر لینک سایت محترم فداییان خلق درج کنم. این فرد وافوری علت افشای رابطه جنسی همسرش با برادرش را نتیجه اختلاف من با حسین زهری مامور اداره پنجم ساواما اعلام میکند. لازم است یادآوری کنم که جناب نصرت.س پاسخ ایشان را در همین صفحه داده است.

http://www.kar-online.com/wp/?p=1912&cpage=1#comment-4253

جمشید هاشمی :

چپ ایران باید شرم کند که حیدر جهانگیری بی شرمانه کلیه حقوق انسانی را زیر پا می گذارد و از هیچ توهین و تهمت و تحقیر حتی به زنان عشایر قشقایی کوتاهی نمی کند. شرم باید کرد اگر دفاعی نباشد از کسانی که صدایی برای دفاع ازخود ندارند. من گرفتار سکوتی بودم که گویا قبل از هر فریادی لازم است. روزی خانه های بدون دروپیکر عشایر قشقایی جولانگاه گروه ضدانسانی و شرور ادم کش الله قلی جهانگیری بود که به اسم کمونیست از هیچ جنایتی دریغ نکردند. امروز هم از طریق اینترنت بدون دروپیکر، حیدر جهانگیری با نامهای جعلی وارد شده و از هیچ تهمت و توهین و فحاشی به زنان و مردان قشقایی امتناع نمی کند. باز هم به اسم کمونیست! اما عزیزان بدانید اساس سوسیالیسم انسان است و این فرد در میان سازمانهای چپ مترقی و ازدایخواه و مدافع حقوق زن که هزاران کشته و زندانی داده اند، هیچ جایگاهی ندارد. لطفا به نوشته های اشتری نگاهی بیاندازید. حیدر نام من و همسرم را با یک داستان بسیار زشت و غیراخلاقی به رفیق مبارزش اشتری می دهد تا تلافی از افشاگری جریان اقای زهری علیه نامه الله قلی به خمینی و همکاری اشتری با ساواما باشد. اقای صادقی! چرا این همه اغراق؟ شما دوست خانواده الله قلی بودید و من شما را انجا بارها دیدم. در یک جمله می توان گفت هر چه می گویند غیر از ان است که فکر می کنند و انچه فکر می کنند غیر از گفتار انهاست.

نصرت – س :

. در پاسخ به اتهامات بی پایه و وبیشرمانه فردی با نام جمشید هاشمی این پیام با ضمییمه سه سند در تایید این پیام برای کار آنلاین ارسال شد.

الف) باند بزهکاری حسین زهری (بهرام) پدرخوانده جمشید هاشمی و برادرش عبدالله هاشمی، دردرروز چهارشنبه بیست نهم نوامبر هزارونهصدو نودوپنج درتبانی و زدوبند با سفارت ایران و شخص سفیر حمیدرضا آصفی ونیز مسئولین حراست بانک سپه در فرانسه اقدام به ربودن اعضای خانواده و خود هدایت اشتری لرکی می نمایند. این فرد ربوده شده و اعضای خانواده اش به مدت دوسال با هاشمی ها در کشور اسپانیا در خانه ای مشترک زندگی می کرده. باند بزهکاری زهری نیز به چشم روشنی جنبش فدایی در همان سال اطلاعیه صادر کرده و از جمله از آقای هدایت اشترلرکی با عنوان فردی که به سازمان چریکهای فدایی پیوسته نام برده. هدایت اشتری لرکی، چریک فدایی سابق(بر اساس اطلاعیه زهری)، پس از دوسال اسارت در نزد این عناصر موفق به فرار می شود و بلافاصله وی در نوشته ای بطور مفصل به افشای کل این ماجرای کثیف میپردازد این سند بطور وسیع در سطح خارج پخش گردیده ازجمله درهمان سند که ضمیمه این ایمیل برای کار آنلاین ارسال خواهد شد، شرح ماجرا داده شده است. بنا به سرخط پینگلیش این سند از جمله برای ، اشرف دهقانی و مهدی سامع از فدائیان ارسال شده است در همان سند نیز فدایی سابق اشتری لرکی به نام هاشمی ها ونام اصلی همسرش و نیز نام دیگر همدستان این بزهکار رادرج نموده است. اخیرآ نیز هدایت اشتری لرکی در وبگاه خودش که بنام خود وی و مزیّن به عکس از چهره خودش نیز می باشد علاوه بر آن سند اقدام به افشای روابط درونی این باند بزهکار تحت عنوان رسوایی در باند شش نفره زهری، نموده است. آدرس آن نیز در زیر درج می گردد.

http://ashtari1330.wordpress.com

ب)  حیدر جهانگیری در مصاحبه ای با جناب مجید خوشدل در سایت گفتگو تحت عنوان “تحرکات عوامل اطلاعاتی رژیم اسلامی در خارج ” همراه با تعدادی دیگر از فعالین سیاسی به بیان تجربیات شخصی خود در این زمینه پرداخته و این مصاحبه در دهها سایت و وبگاه درج گردیده. درمصاحبه فوق نیز برخلاف هرزه نگاری و اتهامات پوچ بزهکاران تحت نام فدایی، وی تجربیاتش را با سند و استدلال ارائه داده و هرگز نامی از فردی بنام جمشید یا همسرش نبرده است. این مصاحبه نیزبنابر سنت مبارزات سیاسی وی با نام اصلی بوده که آدرس این گفتگو در زیر درج می گردد. حیدر جهانگیری هرگز اقدام به توهین به فردی عشیرتی یا غیر عشیرتی ، زن یا مرد، ننموده است، اگر راست می گویید سندی یا مدرکی در این زمینه را ارائه دهید. حیدرجهانگیری و تمام اعضای خانواده اش بر خلاف شما بزهکاران جمشید هاشمی (چنگیز ابراهیمی) و برادرت عبدالله هاشمی(محسن ابراهیمی) و صراف بزهکار فراری حسین زهری (بهرام) همیشه و در همه جا با نام و نام خانوادگی خود حضور داشته و هیچکدام از اعضای خانواده جهانگیری ازجمله آنان که بطور حرفه ای به فعالیت سیاسی مشغول بوده اند چه در عرصه اقدامات عملی و نیز نوشتاری هرگز از نام جعلی استفاده نکرده اند. لینک مصاحبه حیدر جهانگیری با سایت گفتگو:

http://www.goftogoo.net/index.php?submenu=&id=161

پ) جمشید هاشمی مدعی است که گویا حسین زهری نامه ای از الله قلی جهانگیری به خمینی را درج کرده و به همین دلیل حیدر جهانگیری عصبانی شده است. نامه های الله قلی جهانگیری به سران سه قوه برای درج اهداف ولای جنتش ما برای همگان شناخته شده است این اسناد افتخار آمیز که اتفاقان سالها پیش حداقل سه سال پیش از هرزه نگاریهای حسین زهری بزهکار در نوشته ای از نویسنده ارجمند همنشین بهار با عنوان “مسیح بازمصلوب یادی از الله قلی جهانگیری آن جان شیفته” در همان قسمت نخست آن یاد نامه آورده شده است، که اتفاقا توسط همرزمان زنده یاد جهانگیری بر آن تاکید شده بود. این نوشته در دهها سایت اپوزسیون درج شده و هم اکنون نیز قابل دسترسی است و در زیر لینکی از آن نوشته درج می شود. جالب است بدانید که حسین زهری بزهکار و پادوهایش، از جمله جمشید و برادرش عبدالله در سایت سازمان اکثریت زنده یاد الله قلی جهانگیری را کمونیست آدمکش و در سیات سازمانها و احزاب مدعی رادیکالیسم و کمونیست بر خلاف اینچا زنده یاد جهانگیری و یارانش را باعناوین خان سازشکار و همکار خمینی و یا اکثریتی معرفی میکند که گویا آنگاه که زنان و مردان عشایر، با پاسداران و ضدانقلابیون در میان عشایر و ترکمن صحرا می جنگیدن؟؟؟؟؟ وی با حکومت سازش و همکاری می کرده است. همین اراذل به وبگاه های با گرایش سلطنتی و وبگاه های فرزندان خوانین نیز سرک کشیده و در آنجا با اسامی جعلی اما، الله قلی جهانگیری را در آنجا از کمونیست ها و همدستان پاسداران، در سرکوب مبارزات آزادیخواهانه اردوی خوانین قشقایی معرفی می کنند.زنده یاد الله قلی جهانگیری و همرزمانش با نام اصلی خود درسراسر ایران و با اتکا به مردم در حداقل چهار استان ایران فعالیت مستمر داشته که خوانندگان و نسل جوان در ایران می توانند برای شناخت از نکات مثبت و یا منفی مبارزات آن مبارزان و کسب تجربه از مبارزات نسلی از مبارزین پیش از خود به محل فعالیت وی مراجع کرده و تحقیق نمایند.

http://www.roshangari.net/as/sitedata/20050731002228/masih_baz_masloub.html

هدایت اشتری لرکی :

با سلام خدمت شما فداییان خلق ، مبارزان راه آزادی، مبارزان شناخته شده برای مردم ایران که سابقه شما و مرام شماو ایستادگی شما مورد احترام همه است. ضمن تشکر از جناب نصرت که از سایت کوچک من در اینجا نام بردند. باید اضافه کنم که در این سایت کوچک نوشته ها یا مستند به نوشتارها یا انچه که خودم در طول دو سال تماس نزدیک باافراد تشکیل دهنده سازمان شش نفره چریکهای صرافی اداره پنجم ساواما در تهران تجربه کردم. افرادی که در صرافی خود در پاریس به پولشویی مهندس محمدرضا مقتدایی پسر ایت اله مقتدایی دادستان انقلاب وقت و پسر ایت اله طاهری امام جمعه و نماینده ولی فقیه در اصفهان و محمودرضا بدیع عارض زندانبان سابق زندان سرخه حصار ومهدی هاشمی رفسنجانی ونگهداری پانزده میلیون دلار سپرده های سفارت ایران در پاریس و دو بانک دولتی ملی و سپه اشتغال داشتند. شش نفری که با دادن امکانات به خانه ایران در پاریس، تلاش میکردند از ورشکستگی ان جلوگیری کنند چون خانه ایران برای سفارت ایران آبرو و حیثیت تلقی میشد. شش نفری که در بست در خدمت سفارت ایران در زمان حمیدرضا آصفی بودند. باز هم از همه شما که علیرغم تلاش عده ای بی آبرو برای بدنام کردن جریان فدایی، هم چنان صادقانه راهتان را ادامه میدهید تشکر و برایتان آرزوی پیروزی دارم.


حسین زهری (بهرام) پس ازافشای هویتش، حالابنام خرسندی اطلاعیه میدهد

02/02/2011

حسین زهری تحت نام جعلی بهرام مدتها اطلاعیه هایی سرتاسر کذب را با سو استفاده از آرم و نام سازمان چریکهای فدایی خلق صادر میکرد. پس از افشای هویت او از سوی افراد اگاه و لو رفتن هویت رسمی او بعنوان مامور اداره پنجم ساواما، اخیرا از نام جعلی دیگر بنام خرسندی مسئول روابط عمومی سازمان چریكهای فدایی خلق ایران استفاده میکند. این فرد خودفروخته یادش رفته که مدتها در نشریه جعلی خود بنام کار ، یک حساب بانکی بنام AAH در کردی لیونه پاریس را جهت واریز کمکها به سازمان چریکهای فدایی خلق معرفی میکرد که در اصل این حساب با مشخصات کارت پناهندگی او در فرانسه در این بانک فرانسوی باز شده بود.تنها ذینفع برداشت این حساب ، شخص خودش بود. نام و مشخصات پناهندگی این فرد مزدور در فرانسه علی امیرخانی هارموشی بود Ali Amirkhani Hrmooshi وحساب بانکی ایشان به اختصار AAH یعنی به اختصارحروف اول نام و نام خانوادگی جعلی او در نشریه جعلی کار معرفی شده بود. کسانی که شماره های سابق این نشریه جعلی را دراختیار دارند میتوانند مشخصات این حساب بانکی بنام AAH را تایید فرمایند. اکنون متن اطلاعیه جدید این مزدور با نام جعلی خرسندی جهت استحضار درج میشود.

دوستان گرامی !

اطلاع دارید كه معمولا هرگاه ما در باره اشخاص وجریاناتی اظهار نظر كرده ایم یا بطور مستدل و درچارچوب مسائل سیاسی – ایدئولژیک به طرح موضوع مورد نظر پرداخته ایم ویا اگر پای اتهام خیانت وجنایت در میان آمده ، اسناد آنرا در سطح جنبش منتشركرده ایم . در باره سازمان اكثریت و اشتری لركی نیز همین روال طی شده است و ادامه خواهد داشت برایتان ارسال می شود. همانطوركه « جلوه دیگری از دغلكاریها و خیانتهای سازمان اكثریت » به پیوست مقاله ای تحت نام در مقاله مشهود است چهارده سند در مورد اشتری لركی منتشر شده است. اگر ما این اسناد و مقالات را قبلا برایتان نفرستادیم به این علت بود كه در هفته های گذشته مسائل انتخاباتی در ایران از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بود و نخواستیم سایر نیروهای مبارز وقت و انرژی خودرا به این قبیل اتفاقات اختصاص دهند ضمنا بازهم جهت اطلاع بیشتر شما، چرت وپرتهای اشتری حدود ۱۲ سال پیش اولین بار در وب سایت یک دندانپرشک پریشان فكر ودرعین حال آلت دست رژیم درپاریس به اسم دكترآرمان نوری منتشرشد. اشتری هر سال تاریخ نوشته هایش را در وب سایت نوری عوض می كند و همان نوشته هارا برای عده ای می فرستد، تاكنون هیچیک از جریانات جدی اپوزیسیون حتی پاسخی هم برایش نفرستادند چون می دانند هرگونه مكاتبه با این شخص به سوء استفاده هایی خواهد می Mars و 2004 Janvier انجامید. آخرین باری كه تاریخ پرت وپلاهایش رادر سایت نوری عوض كرده  باشد. لینک اظهارات وی در سایت نوری از این قرار است

http://www.sazmanepars.com/Farsi/Gahnameh/27/27_2-3.htm

امیدوارم با توضیحاتی كه برایتان داده شد تمام ابعاد قضیه روشن شده باشد

درخاتمه دستتان را به گرمی می فشارم و برایتان آرزوی موفقیت های بیشتر می نمایم.

با سپاس از احساس مسئو لیت و درایتی كه در این مورد به خرج دادید

با احترام- خرسندی مسئول روابط عمومی سازمان چریكهای فدایی خلق ایران

 

من هدایت اشتری لرکی متن لینک مورد نظر حسین زهری تحت نام جعلی خرسندی را بشرح زیر تقدیم خوانندگان محترم میکنم تا روشن شود من در این متن به چه مسائلی اشاره کردم که داد وفریاد حسین زهری را به اداره پنجم ساواما رساند.

افشاگري قسمت 2

هدايت اشتري لركي رئيس سابق بانك سپه در پاریس

نقش حسن عباسي دوست و همكار دهنمكي در پنهانكاري عمل دزدي توسط دزدان صراف و گزمه هاي سفير سابق ايران در پاريس

حسن عباسي در شانزه ليزه پاريس يك مغازه دارد. اين فرد قبلا داراي يك ايستگاه اجاره اي راديويي بود كه با موج اف ام در پاريس برنامه هاي ساخته شده و آماده شده را بزبان فارسي پخش ميكرد. اين حسن آقا هم مغازه در خيابان شانزه ليزه داشت و هم راديو داشت و برگزار كننده كنسرتهای گرانقيمت خوانندگان مشهور ايراني مانند داريوش و مهستي و حميرا و ديگر هنرمندان تبعيدي مقيم خارج بود. ايشان در زماني همه اين امكانات را در اختيار داشت كه حجت الاسلام والمسلمين جناب آقاي علي اكبر هاشمي رفسنجاني! رئيـس جمهور بود. اولين پرسشي كه مطرح ميشد اين بود در حالي كه ايرانيان تبعيدي با سختي معيشت در خارج از كشور مواجه هستند، اين همه امكانات پولي و مالي را چه كسي در اختيار حسن عباسي قرار داده است. حسن عباسي پس از اينكه لب و لوچه اش توسط حسين زهري چرب و چيلي شد شروع كرد به پخش اعلاميه هاي انقلابي اين خائنين و گزمه هاي زنجير بدست حميد رضا آصفي سفير سابق ايران در پاريس. خدمت راديويي و تبليغاتي حسن عباسي به گزمه هاي حميدرضا آصفي باعث شد كه ملت نفهمد كه دزد كيست و خائن كدامست. اين حسن آقا كه اينهمه دم از مبارزه با حكومت آخوندها در ايران ميزند خودش را كانديداي رياست جمهوري حكومت آخوندها كرده بود. حجت الاسلام حسن عباسي كه از گزمه ها و قلاده به گردنهاي سفير سابق ايران در پاريس حمايت ميكرد حالا اسم و فاميل خود را عوض كرده و تبديل شده به سياوش اوستا. جالب اينجاست كه پاتق ايشان در روزنامه نيمروز است. اين روزنامه در لندن تهيه و چاپ ميشود. مسئول اين روزنامه فردي است بنام پرويز اصفهاني. من چندين پيام براي آقا پرويز فرستادم كه آقاجان بيا و مردانگي كن و چند كلمه هم از من در روزنامه تان بنويسيد. ولي اين فرد از درج چند كلمه توضيحي از من در روزنامه اش امتناع كرد. علت آنهم اين بود كه دزدان صراف به او پول ميدادند و او هم با پول خريداري ميشد و از دزد و ظالم و خائن دفاع ميكرد نه دفاع از حق و دفاع از مظلومي كه صناري در جيب ندارد.

نقش كليدي و بسيار حساس روزنامه نيمروز در ماجراي سرپوشي دزدي از بانك سپه پاريس

روزنامه نيروز چاپ لندن تمام اعلاميه ها و مصاحبه هاي سازمان سه نفره صرافان فدايي! را جاپ ميكرد. نقش نيمروز در معروف كردن اقدام دزدي اين سه صراف با نفس عمل دزدي اين سه نفر از بانك سپه معادل هم بود. پرويز اصفهاني مسئول اين روزنامه با دريافت مبالغ گزافي از حسين زهري و همدستان دزدش، اين سازمان سه نفره دزد را بسان سازمان واقعي چريك هاي جان بركف و درستكار فدايي خلق ايران به مردم معرفي ميكرد. در اينجا بايد از مرحوم هوشنگ وزيري ياد كنم كه هرگز قبول نميكرد كه دزدي بانك سپه پاريس كار سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران است. پرويز اصفهاني هم حقيقت واقعه را از اين بنده خدا پنهان كرده بود و بهمين جهت زماني كه سازمان دزدان سه نفره صرافي اطلاعيه مصادره پانزده ميليون دلار از رژيم ايران را براي وي ارسال داشت بلافاصله واكنش نشان داد و از سردسته دزدان يعني حسين زهري پرسيد اين كار شما و عمل سازمان شما با مرام سازمان چريك هاي فدايي خلق ايران تضاد دارد اگر ميخواهيد كه اطلاعيه تان را چاپ كنيم به چند سئوال پاسخ دهيد و در اين زمينه مرحوم هوشنگ وزيري چند سئوال كليدي از گروه دزدان سه نفره پادوي سفير سابق ايران را مطرح كرد. دزدان سه نفره طي يك اعلاميه مطبوعاتي نامردانه به مرحوم هوشنگ وزيري حمله ور شدند چون فهميدند كه مرحوم هوشنگ وزيري آنها را شناخته است. حالا كه هوشنگ وزيري از اين جهان رفته است ولي فكر ميكنم كه او با شنيدن اين حقايق مرا دعا و امثال مزدبگيران از سازمان دزدان سه نفره اعم از روزنامه چاپ كن ها و مجريان راديو صداي ايران در لس آنجلس را لعنت ميكند كه چرا به سه دزد نوكر سفير سابق ايران اينگونه خدمت كردند.

نقش راديو صداي ايران مستقر در لس آنجلس در تأييد اقدام دزدان صراف

زماني كه باتفاق همسر بيمارم و چهار كودك خردسالم در اسارت سه صراف پادوي سفير سابق ايران بودم، حسين زهري قاتل تحت نام بهرام سخنگوي سازمان دزدان سه نفره مرتب اطلاعيه ميداد كه سازمان سه نفره او پول هاي بانك سپه را چنان و چنين كرده، با وجوه پرداختي و چرب كردن لب و لوچه عليرضا ميبدي يك برنامه مصاحبه راديويي از طريق تلفن برقرار كردند. محل انجام مصاحبه تا محل زندان من و خانواده ام حدود چهل كيلومتر فاصله داشت. ساعت حدود ده شب بوقت پاريس بود كه با اتومبيل اودي سياه رنگ آخرين مدل حسين زهري در معيت دارا خامنه اي كه مسلح بود مرا به آپارتماني در حومه پاريس بردند. آنجا از شكل و تزيين آپارتمان و عكسهاي خانوادگي فهميدم كه محل مسكوني دارا خامنه اي است. همسر قراردادي دارا خامنه اي يك فرانسوي بود كه در پارلمان اروپا كار ميكرد. خلاصه در خانه مسكوني مسيو دارا خامنه اي با راديو صداي ايران مستقر در لس آنجلس تماس تلفني برقرار شد. دو تلفن بطور پارالل بهم متصل بودند. گوشي تلفن اول دست من بود و گوشي دومين تلفن دست حسين زهري. پس از ارتباط تلفني براحتي ميشنيدم كه گوينده راديو مرتب اعلام ميكرد كه تا چند لحظه ديگر گفتگو علي رضا ميبدي با هدايت اشتري لركي كه در مخفيگاهي در اروپا پنهان شده شروع ميشود. سئوالات قبلا با هماهنگي عليرضا ميبدي و حسين زهري آماده شده بود. من موظف بودم پاسخ هر سئوال شماره بندي شده را همانطور كه حسين زهري نوشته بود بدهم. قبل از پخش مستقيم از طريق آنتن راديو صداي ايران لس آنجلس، آقاي ميبدي به من گفتند كه بايد فقط پاسخهاي آماده شده را تكرار كنم. خلاصه مصاحبه مستقيم عليرضا ميبدي با من  شروع شد. طبق برنامه پيش بيني شده توسط ميبدي و حسين زهري مقرر شد كه حسين زهري هم در اين مصاحبه شركت داشته باشد و روي اين اصل ميبدي در ابتداي مصاحبه اعلام كرد كه بهرام سخنگوي سازمان چريك هاي فدايي خلق ايران در يك كشور اروپايي ديگر است! در حقيقت بهرام يا همان حسين زهري سمت راست من روي صندلي نشسته بود و يك فنجان قهوه جلويش بود! دارا خامنه اي هم در آشپزخانه مشغول تهيه غذا بود! اين مصاحبه با دقت بسيار خاصي ترتيب داده شده بود. متن كامل اين مصاحبه را پرويز اصفهاني در صفحه اول روزنامه نيمروز با حروف بسيار درشت چاپ كرد كه: هدايت اشتري لركي رئيس سابق بانك سپه پاريس براي اولين بار از مخفيگاه خود صحبت ميكند!

مبارزه هدايت اشتري لركي برعليه دزدان بانك سپه پاريس

بدون داشتن امكانات مالي و بدون وكيل، من تنهاي تنها مقابل صف طويل اين اشرار و باند رندان قرار گرفتم. در يك دست قرآن مجيد و در دست ديگر دستهاي همسر و چهار فرزند تنهايم را داشتم. بالاي سرم خدا بود و اميدم به قوت و مشيت او. بدل خوف و هراس نداشتم. با قلبي مطمئن و اراده اي مصمم اقدام به تهيه متون دفاعيات خود نمودم. چون رجا واثق داشتم كه به ياري خدا و وجود شرف و غيرت يك ايراني مبارز، به حساب اراذل و اوباش و خبيثاني برسم كه در لباس موجه، بي رحمانه بر من تاختند. رندان و دزدان با پخش ورق پاره هاي خود در قالب روزنامه هاي معلوم الحال اعلام كردند كه عامل اختلاس بانك سپه پاريس دستگير شد. من يك سئوال از اين اوباش دارم: منبع ارتزاق شما غير از دهانه فاضلاب تهران چه منابع ديگري بود كه به شما خوراك مي دادند تا شما را سير و ارضا كنند؟!! البته من به خوبي پي بردم كه ماجراي هدايت اشتري لركي رئيس بانك سپه در فرانسه براساس سناريوي از پيش پرداخته باند رندان و خال بندها و دزدان بظاهر موجه بيت المال ايراني هاست.

با نصرت و مدد الهي تا آخر ايستاده ام

من در حيات بودن و حضورم را در صحنه مبارزه با رندان و اشرار و باند دزدان و مفت خواران و ولخرجان بيت المال به همه اين اراذل تسليت ميگويم و از خداوند رحمان براي همه آنها عذاب عليم مسئلت دارم. از اين اراذل و اوباش تا بحال چنان حالي گرفته ام كه فقط با حول و قوت الهي ميسر بود و اين اراذل بدانند كه تا پاي جان براي رسوا كردن آنها و عيان كردن چهره كريه و نفرت بار و خبيث آنها ايستاده ام و بحول و قوت الهي از پاي نخواهم نشست. از خداوند مسئلت دارم كه به همه جويندگان حق و مبارزان حقيقي بر عليه ظلم و جور قدرت عنايت فرمايد تا قادر شوند سرزمين ايران را به سمت آبادي و عزت و آزادي هدايت كنند.

هدايت اشتري لركي رئيس سابق بانك سپه پاريس

حسین زهری ( بهرام) با پولهای دزدی شده از بانک سپه پاریس، در اسپانیا یک صرافی راه انداخته است.

08/12/2010

حیدر جهانگیری

متاسفانه فقط طرح تیتروار تجربه شخصی من در مورد «تحرکات عوامل رژیم» بیش از هشت سطر خواهد شد. بهمین خاطر تلاش می کنم در فشرده ترین شکل ممکن تجربه شخصی خود را برای شما عنوان کنم. تا نیمه اول دهه نود میلادی تعرض مستقیم عوامل رژیم که با هدفِ حذفِ فیزیکی من برنامه ریزی شده بود را در شرایط مختلف تجربه کردم. اما با شروع حرکتهای اعتراضی پس از رکودی که بدنبال هشت سال سیطره اصلاح طلبان از یک سو و اختلافات مزمن ِ خطی و شخصی در میان مخالفین از طرف دیگر بود، با شیوه ای جدید از تحرکات رژیم برعلیه مخالفین مواجه شدم.

در اوایل سال ۲۰۰۷ از سفر متکی وزیرخارجه دولت احمدی نژاد به سوئد، استکهلم مطلع شدیم. همزمان  با زمزمه های اعتراضی به این سفر، موجی از نواهای تفرقه افکنانه شنیده می شد. من بعنوان یکی از فعالان این شهر که به سهم خود تلاش کرده بودم حتی با برپایی اعتراضی یک نفره- که اتفاقا در برخی از رسانه های داخل نیز با هدف تحقیر مخالفین در خارج بدان اشاره کرده بودند- جو اعتراضی این شهر را زنده نگه دارم. در جریان این سفر وزیرخارجه ایران، من بعنوان فردی شناخته شده در بین فعالین تلاش کردم با شعار «ما برای اعتراض به آنجا می رویم، نه برای اتحاد» در مقابل افراد یا تشکیلات هایی که آمدن خود را مشروط به بودن یا نبودن فلان پرچم یا تشکیلات می کردند، همراه با طیفی از نیروهای مستقل، دیگر صداهای تفرقه افکنانه را با اتحاد خود خاموش کرده و موفق به برگزاری و سازماندهی یکی از با شکوهترین و بزرگترین حرکتهای اعتراضی اپوزسیون در مقابل حرکتهای دولت احمدی نژاد در اروپا شویم (عکس و گزارش ضمیمه می گردد و فیلم آن نیزموجود است).

دستگیری و ضرب و شتم و بدنبال آن بازداشت چند ساعته من؛ مصاحبه رادیویی با من و نیز مشکلات قضایی و عواقب یکساله آن در سوئد، حساسیت ویژه عوامل رژیم را برعلیه فعالیت هایم ایجاد کرد. طوری که یکی از عواقب آن عکس العمل فوری رژیم ایران در داخل و به فاصله ای کوتاه در خارج با هدف تخریب و انتقام جویی از من بود. رژیم اسلامی ابتدا به سراغ تنها برادر بازمانده ام در داخل، تموچین [جهانگیری] رفته و در دو روز متوالی او را در اصفهان بازجویی نمود و سپس تا مدتها به اشکال مختلف اورا تحت فشار قرار دادند. تموچین کوچترین عضو خانواده ما متولد اسفند  ۱۳۴۹است که قبلا در سن ۱۵ سالگی در رابطه با گروه زنده یاد الاه قلی[الله قلی] جهانگیری نیز بازداشت و بیش از دوسال را در زندان شیراز بسر برده بود.

در این میان من در عصرروز چهارشنبه۲۱  نوامبر ۲۰۰۷ در تظاهراتی که از طرف احزاب چپِ سوئد در شهر استکهلم برعلیه اتحاد راست حاکم بر این کشور ترتیب داده شده بود، شرکت کردم. در پایان تظاهرات یکی از فعالین چپ به من اطلاع داد که نوشته ای سراسر توهین و ناسزا به جنبش زحمتکشان فعال در مرکز و جنوب ایران و نیز اعضای جانباخته و خانواده زنده یاد الاه قلی جهانگیری، و بویژه به من – حیدر جهانگیری -  و نیزانسانهای شریف و تلاشگر در آن جنبش نثار شده که این نوشته را در سایتی با عنوان «سازمان چریکهای فدایی خلق ایران» درج کرده اند. بدون اغراق متن مندرج در سایت حسین- ز زبانی رذیلانه تر از آنچه حسین شریعتمداری در داخل بکار می برد را درقبال جنبش و خانواده ما و مواضعی شنیع تر از آنچه اسدالله لاجوردی در ۲۵ بهمن سال ۱۳۶۲ برعلیه الاه قلی جهانگیری و یارانش در تلویزبون سراسری مطرح کرد بودند، داشت.

ماموریت درج این مطالب از طریق وزارت اطلاعات رژیم به شاهپور- ک و دخترش شهناز – ک و دامادش عبدالله – ه (این دو شعبه ای از صرافی حسین- ز معروف به بهرام را در کشور اسپانیا اداره می کنند) و فرزند دیگرش نسرین- ک ساکن سوئد، سپرده شده بود. در اینجا باید اشاره شود که رضا- ک هم پرونده الله قلی، در یک دوره کوتاه از فعالیت ها برعلیه رژیم شاه شرکت داشت که در همان زندان شاه از رفقای ما جدا شد و پس از انقلاب از عناصر گروه- باند  ف- ن شده بود. او از طریق نسرین- ک و پدرش شاهپور نقش بسزایی در جعل و پخش این اطلاعات داشته است. شاهپور- ک دایی الله قلی که عضو رسمی رکن ۲ ارتش شاهنشاهی و از مهره های اصلی انتظامات عشایری نظام شاهنشاهی بود، پس از انقلاب همچون سایر فرصت طلبان، بلافاصله به خدمت رژیم اسلامی درآمد. وی در دی ماه ۵۷ پس از آزادی الاه قلی جهانگیری از زندان ۷ ساله به دیدن وی آمد. در آن زمان تنها عکس العمل الاه قلی جهانگیری، سکوت کامل نسبت به آن میهمان ناخوانده بود.

لازم به تاکید است که  شاهپور- ک در شکنجه  و سرکوب دهها فعال سیاسی در سال ۱۳۵۲ در قیام توده های زحمتکش در استان اصفهان شرکت مستقیم داشته است.

اما داماد و دختر شاهپور- ک شعبه ای از صرافی حسین- ز را در اسپانیا اداره می کنند. این عوامل وابسته، همان افرادی هستند که در افشاگریهای آقای اشتری لرکی کارمند بانک سپه نام شان آمده است.

نا گفته نماند که شاهپور و خانواده اش از سال ۱۳۴۶ تمام حیات و منبع زندگیشان با مزدوری دو رژیم و در خیرچینی و مزدوری برعلیه مبارز انقلابی الاه قلی جهانگیری و یارانش تامین شده بود.
شاهپور پس از پیروزی قیام ناکام به خدمت رژیم اسلامی در آمد و اطلاعات عشایری در مرکز شهر شیراز خانه ای چندهزارمتری در اختیار وی گذاشت. در مورد اعمال جنایتکارانه وی و اعضای خانواده اش در دهه ۶۰  مطالب گفتنی بسیار است. این افراد اکنون درخدمت رژیم اسلامی و حول حسین- ز (بهرام) سازماندهی شده اند.

از سال ۲۰۰۷  هرکجا نوشته ای از من یا از دیگران در رابطه با الاه قلی جهانگیری و یارانش درج شده است، آنها با نام و اسامی جعلی به تخریب و توهین پرداخته اند و متاسفانه هنوز عکس العملی جدی از سوی جریانات و افراد مترقی در اعتراض به این عوامل شناخته شده رژیم  صورت نگرفته است.

لینک تظاهرات 7 ماه می 2007

http://www.youtube.com/watch?v=Nfs80XzR5L8

لینک نوشته سراسر توهین به جنبش زحمتکشان فعال در مرکز و جنوب ایران و نیز اعضای جانباخته و زنده خانواده الاه قلی جهانگیری و بویژه به من- حیدر جهانگیری-  و نیزانسانهای  شریف و تلاشگر در آن جنبش.

http://www.iranian-fedaii.de/Akhabar%202007/November/16%20Nov/Part%20one.html

توضیح  تکمیلی - مخفف کردن اسامی در این نوشته از سوی من انجام شده است. حیدر جهانگیری اظهار داشته است، بزودی نوشته‌ شان را با اسامی واقعی در برخی از رسانه های ایرانی منتشر خواهند کرد.

منبع سایت چپ نیوز

تصنیف وطن کلام از سیاوش کسرایی

من هدایت اشتری لرکی درخواست میکنم مطالبی که جناب اقای حیدر جهانگیری قصد انتشار انرا دارند جهت درج در این سایت ارسال فرمایند.

رسوایی در باند شش نفره حسین زهری – چگونه مریم هاشمی ازعبدالله هاشمی (محسن ابراهیمی) برادر شوهرش حامله شد 

21/11/2010

من حضرت ثقه الاسلام والمسلمین حسین زهری عضو بریده شده اقلیت و صراف شریف سفارت ایران در پاریس و گروه اورا که متشکل از خودش و داراب خامنه یی و احمد فهیمی ومریم هاشمی و جمشید (یا همین چنگیز هاشمی شوهر دائم مریم هاشمی ) و محسن ابراهیمی (یا همین عبدالله هاشمی شوهر غیر دائم مریم هاشمی) را میشناسم. من مدت دو سال با این گروه زندگی کردم ایا این مدت کافی نیست تا انهارا بشناسم. ایشان و باند ایشان دینفع وجوه دزدی شده از بانک سپه پاریس بودند هیچ جریان مبارز یا سیاسی از این وجوه بهره نبردند. ثقه الاسلام ومسلمین حسین زهری تحت نام جعلی بهرام دوازده میلیون و چهار صد هزار دلار وجوه سپرده دو بانک ملی وسپه را دزدید و بین خودش و حمیدرضا آصفی سفیر وقت در فرانسه وسفیر فعلی در امارات عربی تقسیم کرد. از این پول دزدی شده یکصد وبیست هزار دلار هم به پرویز اصفهانی صاحب سرقفلی روزنامه نیمروز پرداخت کرد. ایشان این دزدی را بنام سازمان چریکهای فدایی خلق ایران انجام داد. همین روزنامه سلطنت طلب که سازمان چریکهای فردایی باعث سرنگونی سلطنت در ایران شد اطلاعیه های دشمن قسم خورده خودرا درج میکرد چون میدانست این سازمان چریکهای فدایی نیست بلکه حضرت ثقه الاسلام و مسلمین حسین زهری سارق حرفه ای است که برای بدنام کردن این سازمان انقلابی دارد اعلامیه پشت اعلامیه میدهد. آقایان سفیر وکاردار وقت ، ایشان را به نام اصلی خود یعنی حسین زهری خطاب میکردند و آقای عبدالمجید مجیدی مامور اعزامی وزارت اطلاعات و مستقر در سفارت ایران در پاریس ایشان را به من توصیه کرد که از ماموران اداره پنجم ساواما در تهران است. بانک سپه شعبه پاریس در سال ۱۹۹۵ توسط حسین زهری و باند صرافی وی و نظارت و پوشش سیاسی حمیدرضا آصفی سفیر وقت ایران در فرانسه مورد سرقت واقع و مبلغ دوازده میلیون و چهارصد هزار دلار از این بانک دزدیدند. حسین زهری در سال ۱۳۶۴ پس از مسائلی که در کردستان ایجاد کرد به پاریس آمد. دران زمان آقای جعفر جلالی و محمودرضا بدیع عارض که بعدا مسئول زندان سرخه حصار شد ایشان را پوشش داده و تحت نام علی عبدو امیرخانی هارموشی پناهندگی در فرانسه گرفت. آقای محمودرضا بدیع عارض همان کسی است که شرکت کامپیوتر ورلد را تاسیس و مسئولیت این شرکت را در پاریس به آقای جلال الدین حشمت دهکردی و مسئولیت شرکت درتهران را به آقای نادر اداک داماد خود سپرد. این شرکت دفتر ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی را به سیستم کامپیوتر مجهز کرد. حسین زهری با بکارگیری آقای داراب خامنه یی دو شرکت را در فرانسه فعال کرد. یکی صرافی صدیقی ثبت شده در پاریس و دیگری نمایندگی صرافی آذربوم درپاریس . دفتر این دو صرافی در شماره چهار خیابان برانژه پاریس منطقه سوم و در دو طبقه مستقر بود. طبقه دوم دفتر صرافی ودفتر سوم دپو یا انبار تجهیزات الکترونیکی پیچیده برای ارتش و سپاه و نیروهای انتظامی ایران بود که از طریق شرکت کامپیوتر ورلد به ایران صادر میشد. صرافی آذربوم در ایران بنام آقای علی اصغر خامنه یی پدر داراب خامنه یی و با اجازه شماره ۲۱۱/۰۵ بانک مرکزی پس از تایید اداره حراست بانک مرکزی در تبریز و در شماره ۱۲۷ پارک ساعی درتهران فعال بود. حسین زهری تحت ﻧﺎﻡ ﺟﻌلی علی صدیقی در صرافی واقع در پاریس به معامله خرید و فروش ارز و حواله به ایران از طریق صرافی پدر داراب خامنه یی مشغول بود.‬ حسین زهری تحت ﻧﺎﻡ علی ﻋﺒﺪﻭ ﺍمیرخانی ﻫﺎﺭﻣﻮشی دارای پنﺎﻫﻨﺪگی ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ بود ﻭتحت ﻧﺎﻡ ﻋلی امیدی دارای پناهندگی در اسپانیﺎ بود. بقیه مشخصات ایشان در اختیار انترپول ویوروپول است. ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﻭ احمد فهیمی ﻭ عبدالله هاشمی وبرادرش چنگیز هاشمی ﻭ ﻣﺮﯾﻢ ﻫﺎﺷمی که همسر دو برادر بود، میﺰﺑﺎﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺩﻭﺳﺎﻟﻪ اسارت ﻣﻦ ﻭﻫﻤﺴﺮ بیﻤﺎﺭ ﻭ ﭼﻬﺎﺭﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﻢ در مادرید اسپانیا ﺑﻮﺩﻧﺪ. چنگیز هاشمی برادر عبدالله هاشمی و شوهر دائم مریم هاشمی است. همسر حسین زهری خانم مینا هاشمی خواهر مریم هاشمی است که دارای پاسپورت عادی ایرانی است. آﻗﺎﯼ حسین زهری ﺍﺭﺯﻫﺎﯼ ﺣﻮﺍﻟﻪ ﺍﯼ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﺩیپﻠﻮﻣﺎتیک ﺩﺭ آلمان ﻭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻣیکﺮﺩ. این صراف سفارتی ﻣﺒﻠﻎ یک میلیون دلارسپرﺩﻩ ﺩﺍﻭﺩ ﻋﺒﺪﺍلهی یکی ﺍﺯ ﺍﭘﻮﺯیسیون ﻗﺸﻘﺎﯾﯽ ﻣﺴﺘﻘﺮ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺭﺍ بهمراه پانزده میلیون دلار متعلق به سفارت ایران و دو بانک دولتی سپه و ملی را در اختیار داشت و از آن طریق به فعالیت ارزی و ارسال تجهیزات پیشرفته الکترونیکی به ایران استفاده میکرد. حسین زهری حسب نظر آقای مهندس میرابوطالبی کاردار وقت که فعلا سفیر ایران در پاریس است مبلغ پانصد هزار دلار از سپرده آقای داود عبدالهی را ﺑﻪ ﺁﻗﺎﯼ ﻫﺎﺷمی جانشین آقای سلطان محمد ﺭئیس ﻭﻗﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺷﺎﻧﺰﻩ لیزه پاﺭیس ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺧﺎﻭﯾﺎﺭﻫﺎﯼ ﺻﺎﺩﺭﺍتی ﻣﻬﺪﯼ ﻫﺎشمی رفسنجانی ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻫﺎﺷمی ﺭﻓﺴﻨﺠﺎنی ﺭﺍ ﺍﺯ ﮔﻤﺮﮎ فرانسه ﺗﺮخیص ﻛﻨﺪ. پس از ﺩﺯﺩﯼ دوازده میلیون وچهارصد هزار دلار ﺍﺯ بانک سپه ﭘﺎﺭﯾﺲ در سال ۱۹۹۵ ﺗﻮﺳﻂ این فداییان ﺻﺮﺍﻑ سفارتی ﻭ حمیدﺭﺿﺎ ﺁ صفی سفیر ﻭﻗﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼمی ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﭘﺎﺭیس ، ﺑﻬﻤﺮﺍﻩ همسربیﻤﺎﺭ ﻭﭼﻬﺎﺭفرزند خردسالم به مدت ﺩﻭﺳﺎﻝ ﮔﺮﻭﮔﺎﻥ ﺍین ﺑﺎﻧﺪ دزد و جنایتکار ﺑﻮﺩﯾﻢ. ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ پس از دزدی سازمان یافته از بانک سپه پاریس وگروگانگیری من وخانواده ام و بدنبال تسلیم شکایت سفیر ایران از من به مقامات دادگستری فرانسه ، ﻣﺒﺎﺩﺭﺕ ﺑﻪ انتشار ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺑﻘﻮﻝ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﻓﺸﺎﮔﺮﯼ واعلام نفوذ در رژیم ایران و مصادره پولهای رژیم ایران را کرد. همه این اعلامیه های جعلی را به نام بهرام صادر میکرد. وجود ﻛﻞ ﺍین ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺗﺎیید ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻫﻤﻜﺎﺭﯼ ﻣﺴﺘﻤﺮ ﺁﻗﺎﯼ ﺣسین ﺯﻫﺮﯼ با اداره پنجم ساواما بود که از ان طریق بهرام بتواند با نفوذ در افکار عمومی ، فعالان و رهبران اپوزیسیون رژیم ایران را شناسایی کند. ﺟﻬﺖ ﺍﺳﺘﺤﻀﺎﺭ ﻋﺮﺽ میﻜﻨﻢ ﻛﻪ ﺍﯾﻦ دزد دولتی تحت مشخصات جعلی مختلفی که در ادارات پناهندگی های کشور های دیگر دارد تحت تعقیب ﺍﻧﺘﺮﭘﻮﻝ ویوروپلیس ﺍﺳﺖ. ﺟﺮﻡ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﺸﺎﺭﻛﺖ ﺩﺭ ﺁﺩﻡ ﺭﺑﺎﯾﯽ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﯾﺎﻓﺘﻪ و سو استفاده از کارت های پناهندگی برای خدمت در سفارت خانه های جمهوری اسلامی ایران دراروپا است. بعنوان مثال ﻛﺎﺭﺕ ﻭﭘﺎسپﻮﺭﺕ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ اسپانیا ﺑﻨﺎﻡ علی امیدی و در آلمان بنام علی محمودی ودر فرانسه علی عبدو امیرخانی هارموشی صادر شده است. رابط ایشان درسفارت ایران در اسپانیا آقای محمود ﻋﻄﺮﯾﺎﻥ ورابط ایشان در سفارت ایران در پاریس آقای عبدالمجید مجیدی و در رابط ایشان ﺩﺭ ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ در آلمان کریم قشقاوی برادر آقای قشقاوی سخنگوی فعلی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران بود. ایشان از طریق بانک دولتی سپه پاریس در ارتباط با من بود و از طریق بانک دولتی سپه فرانکفورت با آقای فرهاد نوری و از طریق بانک دولتی سپه لندن با آقای کاظم کاکاوند بود. ﺍﯾﺸﺎﻥ تحت ﻧﺎﻡ پرﻭﯾﺰ تاییدیه به ﺍﺩﺍﺭﺍﺕ پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻭ ﺍسپانیﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺘﻘﺎضیان پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﺻﺎﺩﺭ میکرد ﻭ ﺑﻪ همین دلیل ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﺎیت خصوصی ایشان تحت نام جعلی سازمان چریک های فدایی خلق ایران اﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﺍﺧﺬ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺍسپانیا برﺍﯼ پنﺎﻫﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺸﻜﻞ ﻭ حتی یکی ﺍﺯ ﻣﺘﻘﺎضیان پناهندگی ﺧﻮﺩﻛشی ﻛﺮﺩﻩ است در حقیقت پلیس اینتر پول ﻫﻮیت ﭘﺮﻭﯾﺰ را ﺑﺮﺍﯼ کلیه مقامات پلیس کشورهای عضو این سازمان اعلام کرده است. قبل از اقدام پلیس اینترپول متقاضیان پناهندگی با پرداخت وجوه قابل توجهی به رابط حسین زهری در کشور های اروپایی موفق به اخذ اقامت میشدند. امور اخذ اقامت پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭ اسپانیا با ﯾﮏ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﻩ ﺑﻨﺎم ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ( نام اصلی اوعبدالله هاشمی که همسر برادرش چنگیز از او حامله و این زن نگون بخت ناچار به سقط جنین شد ) ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﻧﺪﺍﻧﺴﺎﺯ معرفی میکرد انجام میشد و در فرانسه توسط احمید فهیمی تحت نام خسرو به ﺍﺩﺍﺭﻩ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﻣﻌﺮفی میشدند. ﺧﻮﺩ ﻣﻦ ﺷﺎﻫﺪ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭﺟﻮﻩ ﺩﻻﺭﯼ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﯾﮏ متقاضی ﺑﻪ ﻣﺤﺴﻦ ابراهیمی ﺑﻮﺩﻡ . این باند سازمان یافته ﺑﺮﺳﻢ ﺟﻮﺍنمردی ﻛﺎﺭمجانی ﺑﺮﺍﯼ ﻛسی ﺍنجام نمیدادند.

در اسپانیا ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺯﻥ ﺳﺎﺑﻖ عبدالله هاشمی ﺑﻨﺎﻡ حسین ﺍﻋﻀﺎﯾﯽ یک ﻣﺘﺮﺟﻢ ایرانی ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﺘﺮﺟمی ﻣﺘﻘﺎضی ﻣﻌﺮفی شده به اداره پناهندگی اسپانیا توسط عبدالله هاشمی ﺭﺍ ﺍنجاﻡ میداد. برای تکمیل پرونده درخواست پناهندگی، تاییدیه سازمان چریکهای فدایی خلق ایران با امضای پرویز یا همین حسین زهری به اداره پناهندگی ارائه میشد ومتقاضی با یک سناریوی تنظیمی درخواست خود را با حضور عبدالله هاشمی تحویل اداره پناهندگی میداد. بعد این متقاضی همراه آقای حسین اعضایی به پرسش های مسئول اداره پناهندگی پاسخ میداد. حسین اعضایی در جاهایی که لازم بود مطالبی را اضافه یا کسر میکرد. برای مصاحبه خود من شاهد این امر بودم که پس از خاتمه مصاحبه این موارد را به من گفت. ﯾﮏ ﺧﺎنم ﺍﺭمنی ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻫﻼﻝ ﺍﺣﻤﺮمادرید بود این اداره کمک ﻧﻘﺪﯼ ﺑﻪ ﻣﺘﻘﺎﺿیان پنﺎﻫﻨﺪﮔﯽ میکند. این خانم در ﺍﺯﺍﯼ رشوه ﺍﺯ ﺳﻮﯼ عبدالله هاشمی ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﻣﻌﺮفی ﺷﺪﻩ ﻫﺎﯼ ایشان ﺭﺍ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﻧﻮﺑﺖ ﺍنجام می داد. ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ تشکیل پرونده برای ﺍﺧﺬ کارت پناﻫﻨﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﺑﻮﺩ. ﺧﺎنم ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻛﻪ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺎﺭلمان اﺭﻭپا ﻛﺎﺭ میکرد ﻭ ﺗﺎﺣﺪﯼ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ. ﻣﻘﺪﻣﺎﺕ ﺍﺧﺬ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻭﺍسپانیا ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﻭ عبدالله هاشمی انجام ﺷﺪ. ﺟﺎﻟﺐ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﺩﻭﻛﺸﻮﺭ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺭﺳمی ﺩﻭﻟتی ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡﺩﯾﭙﻠﻢ ﻭ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺍﺻﻠ  وگواهی نامه رانندگی ﻛﻪ ﺍﺻﻼ ﺟجعلی ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺸﺨﺼﺎﺕ ﻣﻦ ﺟﻌلی ﺑﻮﺩ. در سناریوی تنظیمی این باند صراف من ﻛﺎﺭﻣﻨﺪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﺏ ﻭﺑﺮﻕ اصفهان بودم ﻛﻪ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﭼﺮﯾﮏ ﻫﺎﯼ ﻓﺪﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﺭﮊﯾﻢ ودر زندان دستگرد اصفهان اﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪ. این ﻣﺪﺍﺭﮎ ﺭﺍ حسین ﺯﻫﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﺍﺭﺍﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﯾﯽ ﻭ عبدالله هاسمی میداد. مشخصات من در اداره پناهندگی اسپانیا دادود داودی و نام همسر اعدام شده ام سارا پیروزی. در فرانسه هم نام من سید محمدعلی اسکافی بود. ﻣﺎ ﻣﺪﺕ ﺩﻭﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ دوم ﺁﻗﺎﯼ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﺩﺭ مادرید ﺑﻮﺩﯾﻢ. این خانه چنان  ﻟﻮﻛﺴ و مجهز و هزینه اجاره آن ماهیانه هفتصد وپنجاه هزار پزتا بود ﻛﻪ ﺣتی ﺁﻗﺎﯼ ﻋﻄﺮﯾﺎﻥ از سفارت ایران در اسپانیا ﺑﻪ عبدالله هاشمی اعتراض کرده بود که ﻟﻄﻔﺎ ﻛﻤﺘﺮ ﻫﺰینﻪ ﻛنید. این ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎﻫﺎﻧﻪ هفتصد وپنجاه هزار پزتا پول آن موقع اسپانیا ﻛﺮایه ﺍﺵ ﺑﻮﺩ اجاره یک آپارتمان سه اطاقه در ان زمان در همان محله ماهی یکصد وپنجاه هزار پزتا بود. ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺷﺶ ﺍﻃﺎﻗﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ مجتمع ﻣﺴﻜﻮﻧی شیک ﻭ ﻟﻮﻛﺲ ﻭ مجهز به ﺍﺳﺘﺨﺮ که کمی بالاتر از منزل اولی محسن ابراهیمی واقع بود. ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺑﺮﺍهیمی ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺩﻭ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﺎﺩﺭﯾﺪ ﺑﻮﺩ ﯾﮏ ﺍﭘﺎﺭتمان ﺩﻭﺍﻃﺎﻗﻪ ﺩﺭ خیﺎﺑﺎﻥ ﻣﺎﺭﻛﺰ ﻣﻨﺪﺧﺎﺭﺷﻤﺎﺭﻩ ۸ ﻃﺒﻘﻪ ﺩﻭﻡ ﻛﻪ ﯾﮏ ﺍسپانیولی  ﺑﻨﺎﻡ ﻣﺎرتین ﺳﺮﺍیدﺍﺭ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ. عبدالله هاشمی  تا قبل از آمدن ما در خانه اش، با همسرش بنام خانم فاطمه اعضایی خواهر همان حسین اعضایی مترجم زندگی میکرد. بعد از آمدن ما ایشان گفت که از زنش جدا شده چون مشکل روانی دارد. گاهی تلفنی صدای داد و بیداد عبدالله هاشمی را با فاطمه می شنیدیم. بعد از مدتی ایشان به ما گفت که زن برادرش برای ادامه تحصیل آمده اسپانیا مجبور است اورا پیش خودش بیاورد. مریم هاشمی زن لاغر اندامی بود که خیلی برای عبدالله عشوه هم میکرد و ما نمیدانستیم واقعا این زن با این حالات زننده زن برادرش باشد. او شبها در اطاق خواب عبدالله با او میخوابید. گاهی با لباس بسیار نازک خواب از آتاق خواب برادر شوهرش بیرون میامد میرفت دوش بگیرد. بعد این زن نگون بخت حامله شد و ناچار تن به سقط جنین داد. حسین زهری در اعلامیه های خودش مدعی شده بود که من در مبارزه با انقلابیون از ناحیه پا آسیب دیدم این ابله نمیدانست که من بدلیل معلولیت ازناحیه پای راست ، علیرغم دیپلم ریاضی، در سال ۱۳۵۱ مشمول معافیت پزشکی شدم. یعنی از هنگام تولد این عارضه را داشتم. حسین زهری مرا متهم کرد که در نبرد با انقلابیون از ناحیه پا هدف تیر قرار گرفتم اا. ﺯﻣﺎنی ﻛﻪ ﺑﺎﻧﺪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﯾﺎﻓﺘﻪ تشکیلات ﺻﺮﺍفی صدیقی ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺗﻮﺳﻂ یورﻭپلیس ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﺷﺪ آنها ﻣﻦ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﻃﻌﻤﻪ ﺟﻠﻮﯼ پلیس ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ تا خودشان در دزدی از بانک سپه پاریس مطرح نشوند و به این طریق به آقای حمیدرضا آصفی هم پوشش دادند. بدلیل فقدان بضاعت مالی برای پرداخت هزینه وکیل ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺗﺎﺣﺎﻝ تک ﻭﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭﻣﻘﺎﺑﻞ ﺣﻤﻼﺕ ﻧﺎﺟﻮﺍنمردانه ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ بانک دولتی سپه ﺍیﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ . چون پلیس فرانسه مرا به اتهام دزدی دوازده میلیون و چهارصد هزار دلار از بانک سپه دستگیر کرد در حالی که حسین زهری مدعی مصادره این پول از رژیم جمهوری اسلامی ایران شد. نکته مهم این است که سفیر جمهوری اسلامی در پاریس یعنی حمیدرضا آصفی شکایت از من را تقدیم دادگستری فرانسه کرد. در این شکایت فقط من متهم بودم. به این دلیل مصادره انقلابی وجوه بانک سپه که مورد ادعای حسین زهری است بی اساس و و دروغ محض است. ﺁﻗﺎی حسین زهری ﺻﺮﺍﻑ سفارتی ﻭﺑﺎﻧﺪ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺁﻧﻬﺎ وسفیر محترم همدست وشریک آنها این پول را دزدیدند و بین خودشان تقسیم کردند.

حسین زهری ( بهرام ) میلیونها کرون از امکانات مالی وبخش بسیار زیادی از اسناد سازمان را سرقت کرد

21/11/2010

علی فرمانده

خطاب به فعالان کمونیست  و  انسانهای آزادیخواه ! پس از اعلام علنی قطع رابطه با تشکیلات سازمان فداییان (اقلیت) ، مواردی رخ داده است که لازم میدانم آن را به اطلاع شما برسانم. در عین حال وظیفه خود می دانم که در این چند سطر روی نکاتی انگشت بگذارم که برخی از شما توسط تماسهایتان از من خواستید که آنها را روشن نمایم. درهمین جا، من از کلیه رفقای تشکلهای  سیاسی و فعالان غیر تشکیلاتی که با تماسهای نامه ای و یا تلفنی از من حمایت کرده اند و شیوه های هتک حرمت ، تهمت ها و شایعه سازی ها را محکوم کرده اند تشکر می کنم. شما عزیران با تماسهای خود ، به من و خانواده ام کمک کردید که خود را تنها نبینیم و بتوانیم مشکلات را یکی پس از دیگری پشت سر بگذاریم. از اینرو من میتوانم وظیفه خود را نسبت به جنبش ادا کنم و با  پرده برداری از فشارهای مشابه ای که بسیاری از شما خود آنرا لمس کرده اید و یا شاهد آن بوده اید  باعث شویم که شاید یکبار برای همیشه چنین شیوه های فشار و تهمت    ( که گویا می رفت جزیی از تاریخ منفور تشکیلات سیاسی باشد اما اینبار در مورد من هم اجرا شد ) از بین برود. این شیوه ها متاسفانه تا زمانی که تک تک ما در مستند سازی آن و کار فرهنگی مداوم نقشی نگیریم از بین نخواهد رفت و حتا نسل های جدید فعالان سیاسی چپ و کمونیست نیز فارغ از اینکه در خارج از کشور یا در ایران باشند از آسیب آن مصنون نخواهند ماند. اگرچه در تاریخ شش ژوئن 2006 طی نامه ای از طرف تشکیلات به من اعلام شد که حکم اخراج من تازه به مرحله اجرا گذاشته میشود ولی واقعیت این است که این حکم چندین ماه قبل از این تاریخ  به اطلاع تنی چند از افراد مستقل و برخی تشکیلات ها رسیده بود. آنهم تشکلها و افرادی که من هیچ گونه رابطه ای از لحاظ تشکیلاتی با آنان نداشته ام. البته این حق هر جریان سیاسی  است که حکم اخراج یا استعفا و یا کلا قطع فعالیت یکی از اعضای خود و بخصوص کسی را که چهره بیرونی این تشکیلات بوده است را به اطلاع دیگران و بخصوص کسانی که در رابطه مستقیم با آن فرد بوده اند، برساند. نکته جالب اینجا است که این اطلاع  رسانی  متاسفانه  با این اشخاص و تشکلهای ذینفع نبوده است! بلکه با کسانی بوده است که من اصلا هیچگونه ارتباطی با آنان از طرف تشکیلات نداشته ام. اتفاقا این اطلاع رسانی به این افراد زمانی بوده است که کمیته اجرایی سازمان هنوز در حال بررسی اعتراض نامه من به حکم اخراج  و مفاد آن بوده است. اتفاقا این اطلاع رسانی به کسی بوده است که نه تنها با تشکیلات سازمان فداییان اقلیت هیچ گونه ارتباطی نداشته و ندارد بلکه کمر همت به متوقف کردن من به دلیل شرکت در سمینار سراسری کشتار دهه 60 در شهر کلن درسال 2005 و نوشتن مقاله ای در فصلنامه باران شماره 8 و 9  کرده است. این فرد با اتکا به اینکه من دیگر در تشکیلات نیستم و «تنها شده ام» غر زدن و شکایت کردن چندین ماه خود به افراد مختلف و از جمله رهبری سازمان فداییان اقلیت!!! را خاتمه می دهد و در عرض چندین ماه گذشته برای من و خانواده ام جو تهدید و رعب و وحشتی را ا یجاد میکند. این فرد حتا به خود جرات داده است که  به همراهی تنی چند، به کوچکترین مسائل خصوصی ما وارد شود و از تلفن زدن به مادر بیمارمن در ایران در ساعت 2 و نیم شب هم ابایی نداشته است. من در نامه ای به برخی از جمع ها و تشکیلات ها اطلاعات کاملی از وقایع را داده ام   و چنانچه این تهدیدها پایان نیابد ، تمام این موارد را علنی خواهم کرد. در این مدت با رهبری سازمان فداییان اقلیت نیز صحبت کردم ولی آنان منکر این میشدند که این شخص میتواند خطری برای من یا خانواده ام باشد و گویا من همه چیز را بزرگ میکنم. در جلسه ای که این شخص حضور داشت خود این فرد مشخصا اعلام کرد که با یکی از اعضای رهبری سازمان ( با قید نام) صحبت کرده است و حتا برای شدت بخشیدن فشار به من گفت که این جانب از سازمان اخراج شده ام ودیگر کاره ای نیستم. این جلسه در اول ژوئن تشکیل شد. در همان جلسه این شخص اعلام کرد که من یک راه بیشتر ندارم و آن این است که نه در جایی سخنرانی کنم ، نه مقاله بنویسم، نه مصاحبه کنم و بروم دنبال زندگی شخصی خودم و سرم در زندگی شخصی خودم باشد!!!!! پس از این تهدید من جلسه را ترک کردم. در تمام این مدت من در تماس با برخی از اعضای رهبری تشکیلات عنوان کردم که علنی کردن حکم اخراج من به این فرد، باعث شده است که وی مشکلاتی را  که در متن بالا ذکر شد را بوجود بیاورد و از ورطه حرف به عمل و شکایت از من به ارگانهای دولتی و تهدید خانواده ام بپردازد.  ولی جواب این بود که » سازمان به منافع جنبش می اندیشد و به هیچ عنوان خود را درگیر مسائل شخصی نمیکند»!!! ولی به ناگهان این سازمان پس از شش ژوئن 2006 برای به سکوت کشاندن من، خود را اتفاقا درگیر این مسائل شخصی هم کرد. سازمان فداییان اقلیت از طریق واحد محلی خود اعلام میکند که اینجانب باید در جلسه ای در استکهلم حضوربهم برسانم و در این جلسه تمامی مدارک تحصیلی خود را به همراه داشته باشم و گرنه افشا خواهم شد!!!! واحد محلی حتا در 12 و 17 ژوئن 2006 ، در دو رادیو محلی استکهلم پس از قرائت حکم اخراج این جانب اعلام میدارد که» بر مبنای تحقیقات چندین ماه ما (؟) آقای علی فرمانده دکتر نیست» !!!! بله به یک باره سازمان فداییان اقلیت اگر لازم باشد خود را درگیر «مسائل شخصی » هم میکند. برای این سازمان در شرایط فعلی از بین بردن همه چیز هدف است. این سازمان میخواهد بگوید اگر تو چهره بیرونی سازمان ما بوده ای وقتی دیگر چهره ما  نباشی ، باید بی چهره باشی!! نه از تو حیثیت بماند و نه آبرویی !!! این همان سازمانی است که ادعا میکرد که از تمامی انشعابات و برخوردهای نادرست به افراد در مقطع جداشدن ها درس آموخته «واین برخوردها  دیگر تکرار نخواهد شد». بحث همیشگی من در تشکیلات این بود که این رفقا بالاجبار تن به تغییر داده اند و نه با اختیارو انتخاب . وقایع اخیر به خوبی نشان داد که این رفقا همان شناگران  سابق هستند. بعد از انشعابات و جداشدن های متعدد آبی پیدا نکرده اند ولی حالا که آبی هست همان شناگران قابل قبلی میشوند! بهررو پیوند واحد سوئد سازمان فداییان اقلیت بدستور رهبری سازمان با افرادی که به خاطر شرکت من در سمینار کلن، من و خانواده ام را ماه ها است که تحت تجسس و تهدید قرار داده اند را تبریک می گویم و برایشان در «خفه کردن» من آرزوی موفقیت دارم! در همین جا باید به یکی دیگر از اتهامات هم بپردازم و آن اختلاس مالی است. جرم سنگینی که من در چندین نامه و از جمله اعتراض نامه خود به حکم اخراج از آنان خواسته ام که موارد اختلاس را بگویند و بگویند که مبالغ اختلاس شده چگونه به 71 هزار کرون رسیده است ومن کدام امکانات مالی سازمان را به مصرف شخصی رسانده ام و آیا حق عضویت اینجانب به تشکیلات هم جزو اختلاس مالی است؟ اگر شما جوابی گرفته اید من هم گرفته ام. اگر خود این سازمان بیاید و این مبالغ را روشن کند خواهد دید که به جای اینکه آبروی من ریخته شود، آبروی این تشکیلات ریخته خواهد شد. پس، از روشن کردن مسئله پرهیزمیکند. همان طور که هر کسی  که تاکنون این حکم را خوانده یا خندیده است ویا با خشم به نویسندگان این حکم برخورد کرده است.

در زمانی که حسین زهری میلیونها کرون از امکانات مالی سازمان را مصادره میکند ، هیچگاه به جرم اختلاس مالی توسط این سازمان محکوم نمی شود ولی این جانب با کمال میل  «اختلاس گر» هستم. می پرسید چرا ؟ اول اینکه حسین زهری بخش بسیار زیادی از اسناد سازمان را در اختیار داشت و خوب نباید زیاد پا روی دمش گذاشت و از طرف دیگر تنها کسی که وی را به عضویت کمیته مرکزی سازمان در آورد رفیق عباس توکل بود. طبیعی است که مگر امکان دارد، رفیق عباس یک اختلاس گر را به عضویت کمیته مرکزی در آورد؟ طبیعتا حسین زهری با میلیونها کرون و کلی از اسناد سازمان فقط «فردی است که پرنسیپ های کمونیستی» را رعایت نمیکند و «لیاقت عضویت در سازمان چریکهای فدایی خلق ایران» را ندارد ولی علی فرمانده که نه سندی دارد و نه میلیونی  و نه اینکه رفیق توکل وی را عضو کمیته مرکزی کرده است ،  این فرد حتما اختلاس گر است! این اتهام بقدری زشت و کثیف است که من نمی دانم واقعا نویسندگان آن تا چه اندازه به این کلمه فکر کرده اند. سوء استفاده مالی  جرمی است سنگین! من یکبار دیگر برای آخرین بار میگویم که من مبلغ 1100 یورو بابت حق عضویت شخص خودم را نتوانستم به علت مشکلات مالی پرداخت کنم و همچنین مبلغ 2000 یورو نیز بطور شخصی و برای مصرف زندگی شخصی خود از یکی از رفقای تشکیلات قرض کردم. یکبار دیگر نیز میگویم که به محض اینکه توان مالی بیابم ، این مبالغ پرداخت خواهند شد. سوء استفاده مالی یکی از کثیف ترین اتهاماتی است که می توان به یک فرد در یک تشکیلات کمونیستی زد. در حکم اخراج همچنین قید شده است که اینجانب در کنفرانس دهم سازمان شرکت نکردم. این مسئله هر کسی را ناراحت کرده باشد، مطمئنا طرفداران حذف حق تعیین سرنوشت از بند سازمان و تغییر ساختار تشکیلاتی را ناراحت نکرده است. این رفقا اتفاقا به خاطر عدم حضور من توانستند به راحتی، بندی را جایگزین کنند که اتفاقا حمام خون راه خواهد انداخت. چرایی آن را حتما در مقاله و یا سخنرانی خواهم گفت. تغییر ساختار تشکیلاتی هم می تواند فقط یک نتیجه داشته باشد ، از بین رفتن همان حداقل کاری که روزی این تشکیلات انجام می داد و هرز بردن نیروها. من به زودی توسط مقاله و سخنرانی تمامی مواردی که در عرض این سالها به عنوان نظرات سیاسی و تشکیلاتی داشته ام و بصورت مقالات داخل تشکیلاتی نوشته ام را برای بحث بیرونی آماده خواهم کرد تا همگان در جریان نظرات من باشند. تعداد بسیار زیادی از افراد با من تماس گرفته اند و از من سئوال داشتند که چرا تا حالا در این تشکیلات فعالیت کرده ام؟ رفقا علت وجود و حضور من در تشکیلات سازمان فداییان اقلیت در جهت تایید و حفظ هر آنچه که بود، نبوده است بلکه به سندیت نوشته های بسیار زیاد تشکیلاتی و صحبت های درونی ام، من برای تغییر و آماده سازی تشکیلات برای نسل جدیدی از فعالان در آن حضور داشتم. تعدادی از دوستان گفته اند که من در طی مصاحبه های رادیویی ، سخنرانی و گفتگوهای حضوری، مدام به دیگران گفته ام که تشکیلات سازمان ، تشکیلات تغییریافته ای نسبت به گذشته است ولی چرا حالا خود من حرفهایی را میزنم که دیگران در مقطع جداشدن و یا انشعابات می زدند؟ رفقا،صادقانه بگویم من تا مقطع استعفا فقط فکر میکردم که این رفقای تازه جذب شده به تشکیلات هستند که مشکل آفرین هستند و سدی شده اند برای  تغییراتی که من و تنی چند سعی در نهادینه کردن آن میکردیم ، مشکلات در طول استعفا و بخصوص پس از حکم اخراج و تماسهای بعدی ، من را متوجه ساخت که همان برداشت اولیه من، از همه رفقای سازمان درست بوده است ، یعنی تمامی این رفقا در اثر کاهش نیرو و به خارج از کشور آمدن ، مجبور شده اند که به تغییر تن دهند. حضور نیروهای تازه جذب شده به تشکیلات شرایط رشد همان شیوه های غلط تشکیلاتی را مهیا کرد و این رفقا که دلشان برای قدرت تنگ شده بود مجددا خود را در جمع افراد جدید گم کردند و همانی شدند که قبلا بودند. تشکیلات نشان داد که پتانسیل تغییر فقط از روی انتخاب است که می تواند تغییرات نهادینه ای را ایجاد کند، در غیر اینصورت هر تغییری فقط موقتی است! من به عنوان یک عضو این سازمان سعی کردم که همیشه در جهت بهتر شدن تشکیلات گام بردارم. در تمام طول سالهای عضویت خود فارغ از اینکه در کدام یک از ارگانهای سازمان فعالیت کرده ام ، همیشه عضوی بیدارو نقاد بوده ام و همیشه برعکس سنت شفاهی این تشکیلات سعی کرده ام تمامی نظریاتم را کتبی در اختیار تشکیلات قرار دهم. هیچ عضوی از این سازمان به اندازه من در مورد مسائل تشکیلاتی قلم نزده است. این را با افتخار می گویم ، حضور من در این تشکیلات حضور ساکتی نبوده است. شاید از اینرو است که اینهمه اتهام هم به من روا میشد. در همین جا از خود انتقاد هم میکنم که من نمیباست تا این اندازه به تغییرات امیدوار می بودم و باید هشیارانه جرقه های این چرخش به گذشته را زودترمیدیدم. من در همین جا از هر گونه تماسی برای برگزاری جلسات بحث ، سخنرانی و یا مستند سازی این شیوه های غلط تشکیلاتی و یا دیدگاههای سیاسی خود، استقبال می کنم و امیدوارم با این مستند سازیها بتوانیم ، تجربیات خود  برای نسلی که در ایران به مبارزه کمونیستی کشانده میشود را مهیا کنیم. اگر سرکوبها باعث از بین رفتن بسیاری از اسناد و تجربیات ثبت شده نمیشد، شاید امروز تک تک ما در شرایط دیگری بودیم و شاید این شیوه های نادرست و غیرانسانی سالها بود که از جنبش چپ ایران رخت بربسته بود. امروز نیز دیر نیست چون هنوز فردا درراه است!

سوئد – استکهلم

حسین زهری ( بهرام ) ونقش فاجعه گاپیلون در مرگ و میرهای جانسوز

21/11/2010

اکبر تک دهقان


در آخرين روزهای سال ۸۴، رفيق خليل رحمتی به شيوه تأثرانگيزی، به زندگی خود خاتمه داد؛ خبری بسيار غم انگيز و دردناک که همه همراهان سابق او را در شوک فرو برد. کاک خليل از فعالين سابق سازمان چريکهای فدايی خلق ايران- اقليت و از اوايل دهه ۹۰ به عنوان تبعيدی سياسی در شهری در شمال آلمان، زندگی ميکرد. کاک خليل از سال ۱۳۶۴، زير فشار مناسبات محفلی حاکم، از سازمان فاصله گرفته، اما برای فعالين فدايی، او هميشه رفيقی در سازمان خود محسوب ميگرديد.
او در سالهای اخير ديگر به فعاليت تشکيلاتی اشتغال نداشت؛ اما تماس او با مسائل کشور ومبارزه سياسی، نظير گذشته حفظ شده بود. برادر او رفيق مسعود رحمتی مسئول نظامی کميته کردستان سازمان نيز، در جريان يک درگيری مسلحانه با پاسداران رژيم در ۱۹ بهمن سال ۱۳۶۱ در جاده بوکان – سقز، بهمراه ۹ رفيق ديگر از پيشمرگان فدايی، جان باخت. مسعود رحمتی به جناح پيشرو و فعال در سازمان تعلق داشته، همواره عليه مشی غير انقلابی و انحلال طلبانه، که در اين دوره از سوی عباس توکل و مهدی سامع( مسئول کميته) نماينده گی ميشد برخورد نموده، خواهان تغييرات جدی در مناسبات درونی و شيوه فعاليت سياسی سازمان بود, مرگ کاک خليل رحمتی به شيوه خود سوزی در روز ۲۷ اسفند سال ۸۴، نه تنها واکنشی به دشواريها و معضلات زندگی روزمره، بلکه غير مستقيم همچنين، به علامت نوعی اعتراض سياسی عليه مسئولين تجزيه سازمان چريکهای فدايی خلق ايران- اقليت نيز، قابل تعبير است. سازمان فدايی، هم تشکيلات مبارزه، هم مأمن آمال و آرزوها، و هم محيط زندگی انسانی و شخصی برای او بود. باندهای قدرت طلب که بزرگترين سازمان چپ سراسری را با بيرحمی يک قاضی شرع رژيم اسلامی، به سوی نابودی سوق دادند، محيط کار و زندگی و آرزوهای انسانی کاک خليل را هم بر سر او آوار ساختند. پديده خودکشی در ميان فعالين سابق سازمان فدايی- اقليت، و بطور کلی جريان فدايی، موضوع تازه ای نيست، و همه آنها بنوعی به تأثيرات بعدی واقعه چهارم بهمن سال ۶۴، روز درگيری مسلحانه در مقر راديو صدای فدايی در کردستان عراق (روستای گاپيلون)، برميگردند. بحران ناشی از شرايط شکست انقلاب بهمن، بيشترين آثار منفی خود را در فعاليت بيرونی و مناسبات درونی سازمان چريکهای فدايی خلق ايران- اقليت بر جای گذارد. آثار بحران در شرايط فوق، به شکل گيری محافلی در درون سازمان منجر شده، عمل فعاليت سياسی آن را فلج ميسازد. اوج اين بحران مخرب، بويژه به سالهای ۶۳ و ۶۴ مربوط است. در اين دوره جناح عباس توکل- حسين زهری (بهرام، مسئول کميته خارج، عضو انتصابی کميته مرکزی) از يک طرف و جناح مصطفی مدنی- حماد شيبانی از سوی ديگر، بر زمينه ضربات پليسی بر تشکيلات داخل و کشمکشهای قدرت ميان خود، دست به صف آرايی در برابر يکديگر زدند. اين دو محفل ضد تشکيلاتی، نيروی مبارز و پرتلاش سازمان را با فريبکاری دچار تفرقه نموده، به رو در رويی با يکديگر کشاندند. دو جريان فوق که در سال ۶۴، ديگر به دو باند تمام عيار تنزل يافته بودند، هدف قبضه قدرت و سلطه بر سرنوشت نيروی فدايی را، مافوق منافع سازمان و مردم قرار داده، به تشکيلات شکنی عريان روی آوردند. عباس توکل با توسل به سرکوبگری آشکار، خشونت و بی نزاکتی بدوی، تحريف نظرات و اغراق در ضعفهای مخالفين خود، اعضای سازمان را تحقير و خرد کرده، آنها را پی در پی، بدون کمترين دليل جدی و عدم رعايت حقوق اعضاء اخراج نموده، از عضو گيری نيروی منتقد خود، ممانعت بعمل می آورد. او از اين طريق تلاش ميکند، از برگزاری کنگره دوم سازمان جلوگيری کرده، راه حسابرسی پيرامون اشتباهات و سياستهای مخرب خود در سالهای ۶۰ تا ۶۴ را سد کند. جناح توکل- زهری که بر نتايج اقدامات انحلال طلبانه خود آگاه بود، برای تسهيل تسويه مخالفين که خواهان برگزاری کنگره به تأخير افتاده سازمان بودند، نيروی اپوزيسيون خود را، به مرز استيصال سوق ميدهد. نتيجه سرکوبگری محض اين جناح، شکل گيری يک باند ضد تشکيلاتی مخفی، از شهريور ۶۴ و تحت عنوان “شورای عالی سازمان” بود. ” شورای عالی” نيز تحت فرمان مستقيم مصطفی مدنی، مخفيانه دست به يارگيری زده، با هر رفيق منتقد جناح توکل وارد رابطه غير تشکيلاتی شده، او را به سوی خود جلب مينمايد. مصطفی مدنی حتی از مدتها پيش، در روز روشن و در چادر محل زندگی خود در مقر راديو، نقشه مقر ايستگاه راديو را بر روی زمين پهن کرده، بکمک همفکران خود، به بررسی امکانات موفقيت و راههای يک حمله مسلحانه به مقر ميپرداخت؛ اين در حالی است که او از اعضاء کميته مرکزی سازمان در سال ۵۸ بوده، سپس تحت عنوان “سازمان چريکهای فدايی خلق ايران(اکثريت)- جناح چپ” در سال ۶۰ دست به وحدت داوطلبانه با سازمان فدايی- اقليت زده، در اين مقطع عضو سازمان فدايی – اقليت، وعضو کميته راديو صدای فدايی است. جناح عباس توکل که از ۴ روز پيش از درگيری، به امکان اقدام مسلحانه از سوی گروه ديگر آگاه بود، ورود افراد مسلح به مقر راديو را پيشاپيش از همين تاريخ، ممنوع اعلام ميکند. روز سوم بهمن فضای مقر راديو، فضای درگيری مسلحانه است. حماد شيبانی از جناح مخالف اخراج شده، بايد فورا مقر راديو را ترک کند. با خودداری او از ترک مقر، به دستور شخص توکل، چندين نفر او را به زور بر روی زمين کشيده، در چادر روابط عمومی، تحت مراقبت قرار ميدهند. عصر همين روز فردی از جناح توکل در مقر عمومی، با کشيدن اسلحه به روی چند نفر از مخالفين، آنها را تهديد به شليک ميکند. حماد شيبانی نيز پيش از اخراج، علناً به امکان توسل به اقدام مسلحانه عليه جناح توکل اشاره نموده، خواستار جلوگيری از اخراج يکی از اعضاء سازمان( آذر) در روز دوم بهمن ميگردد. از سوی ديگر در شامگاه روز سوم بهمن ۶۴، جناح اپوزيسيون کميته مرکزی، در چادر پيشمرگان در مقر کميته کردستان( مقر گلاله) تشکيل جلسه داده، از طريق مسئول سياسی تيم پيشمرگه، موضوع حرکت روز بعد برای تصرف مقر راديو مطرح شده، آخرين تلاش برای بسيج حداکثر نيرو صورت ميگيرد. طبق توافق قبلی با کميته مرکزی همچنين، روز چهارم بهمن دو عضو سازمان در مقر گلاله، کيکاووس درودی( عباس) مسئول کميته کردستان(خلع مسئوليت)، و يدی شيشوانی عضو کميته هماهنگی داخل( اخراج)، ميبايستی برای گفتگو با عباس توکل، در مقر راديو حضور مييافتند. با کسب اطلاعات جديد از نحوه اخراج تحقير آميز حماد شيبانی و يک عضو ديگر، در حوالی ظهر روز چهارم بهمن، نيروی معترض تحت عنوان اعتراض و انجام تحصن، با دو خودرو به سوی روستای گاپيلون حرکت ميکند. عباس توکل که حدود ۲ ساعت پيش از رسيدن گروه، از حرکت آنان مطلع ميشود، از اين فرصت نه برای جلوگيری از درگيری مسلحانه، بلکه برای پهن کردن يک تله و بدام انداختن معترضين استفاده ميکند. او با اينکه خود از امکان تهاجم مسلحانه مطمئن بوده، بدون اطلاع آن به مقرات نزديک سازمانهای سياسی، به سازماندهی نيرو و سنگر بندی مقر راديو دست ميزند. از آنجا که مقر راديو بر روی يک تپه( در روستای گاپيلون) قرار داشته، با حداقلی از آرايش نظامی، جناح توکل قادر به تسلط بر حرکت نيروی معترض از سمت پايين( جاده ) به سوی مقر راديو بود. در اين فاصله نيز حماد شيبانی، پس از آخرين صحبت مصطفی مدنی با او در چادر روابط عمومی و درست در لحظات بسيج نظامی توکل، با خروج از مقر راديو به روستای گاپيلون رفته، در انتظار نيروی به راه افتاده از مقر گلاله می ماند. حماد شيبانی در اين محل کاملاً آشکار و با صدای رسا، تصميم ” شورای عالی” را، مبنی بر بازداشت عباس توکل و مستوره احمدزاده ( دو عضو کميته مرکزی)، به عنوان يک دستور تشکيلاتی به پيشمرگان بيطرف در اين کشمکش نيز، ابلاغ می کند. مدت کوتاهی پس از رسيدن نيروی مخالف( ۲۰ تا ۲۲ نفر) به روستای گاپيلون، معترضين در مقابل مقر سنگربندی شده قرار گرفته، تلاش اولين دسته ۵ نفری برای ورود مسلحانه ناگهانی به مقر راديوآغاز ميشود. پس از يک مشاجره لفظی کوتاه و طی کمتر از ۳۰ ثانيه، درگيری مسلحانه شروع شده، ۳ نفر از پيشمرگان سازمان به قتل رسيده( دو نفر از مقر راديو و يکنفر از معترضين)، يک نفر از معترضين نيز زخمی ميگرددد. تيراندازی شديد، حتی از طريق نارنجک انداز از سوی مقر راديو به سوی مخالفين، بسرعت محوطه را به يک صحنه جنگ مبدل ميسازد. جناح مخالف که به علت عدم وجود نيروی نظامی با تجربه در مقر راديو، بر تصرف ساده آن حساب کرده بود، در محوطه پراکنده شده دست به مقابله ميزند؛ بويژه اينکه برخی از مخالفين نه مشخصا برای تصرف مقر، بلکه بدليل کم اطلاعی، عمدتاً برای اعتراض به اقدامات توکل، با جمع همراه شده بودند. پس از ۱۲ تا ۱۵ دقيقه، با دخالت پيشمرگان اتحاديه ميهنی کردستان عراق (يه که تی)، تيراندازی خاتمه مييابد. بدين ترتيب دو محفل فوق، قبل ازهمه عباس توکل و مصطفی مدنی، با دامن زدن مداوم بر بحران تشکيلات، به شيوه ای سازمان شکنانه و غير انسانی، نيروی فدايی را در يک تقابل مسلحانه در مقابل هم قرار دادند. اعضاء و پيشمرگان سازمان، که بهترين روابط دوستی را با يکديگر داشتند، در دو قدمی يکديگر ايستاده، به چشمهای هم خيره شده، به روی يکديگر اسلحه کشيده، خون صميمی ترين رفقای خود را بر زمين ريختند. در اين حادثه در نوع خود بيسابقه در تاريخ کمونيسم در ايران ۵ نفر، رفقا کاوه، اسکندر، حسن از مقر راديو، و رفقا عباس و هادی از جناح معترضين جان باخته، ۶ نفر ديگر از طرفين زخمی گرديدند. درگيری خونين ۴ بهمن، انشعابی نابود کننده بدنبال آورد، و با وقوع حداقل چهار انشعاب بعدی در هر دو جناح نامبرده، سازمان فدايی- اقليت بطور کامل تجزيه گشته، نقش آن در جنبش انقلابی ايران تا سطح محافل کوچکی در خارج از کشور تنزل يافت. از اين طريق، سازمانی که پيشگامان آن نظير بيژن جزنی، صمد بهرنگی و مسعود احمدزاد، در دهه های ۳۰، ۴۰ و ۵۰؛ گام به گام برای تأسيس آن تلاش و فداکاری نموده، پس از تحمل ضربات متعدد از درون و بيرون، چندين بار بطور کامل بازسازی شده و قتل عامهای هولناک رژيم اسلامی را پشت سر گذارده بود، به سوی انحلال کامل سوق داده شد. پس از اين حادثه تکان دهنده، بخشی از نيروی سازمان که به جناح عباس توکل – حسین زهری و يا جناح مدنی- شيبانی نپيوستند، به سرنوشتی تلخ دچار گرديدند. از ميان آنان ميتوان به رفقا، نويد، حسن( لر)، فواد، اردشير و برخی رفقای ديگر، اشاره کرد. همچنين کارگر کمونيست جمال نيز، که بتازه گی از زندان رژيم اسلامی فرار کرده و مدتها پس از درگيری، به جناح “شورای عالی” پيوسته بود، سرنوشتی نظير همين گروه پيدا ميکند. رفقا نويد و اردشير از پيشمرگان شجاع و صميمی در کميته کردستان، در کوههای شمال کردستان در سال ۱۳۶۵ و در حال خروج از عراق بهمراه گروهی ديگر، توسط عناصر وابسته به حزب دموکرات کردستان عراق( مسعود بارزانی) بازداشت شدند. افراد حزب مزبور، رفقا نويد و اردشير را در اقدامی ضد انسانی، به مأمورين رژيم اسلامی تحويل دادند. هر دو رفيق پس از محاکمه در سنندج به جوخه اعدام سپرده شدند. پيشمرگان فدايی که از خانواده ای زحمتکش برخاسته بودند، در جريان اعدام با صدای رسا و چندين بار، شعار زنده باد سوسياليسم، سر می دهند. از ميان رفقای فوق، پيشمرگه فدايی رفيق حسن( لر)، پس از واقعه ۴ بهمن سال ۶۴، برای ادامه مبارزه، به اتحاديه ميهنی کردستان عراق( يه که تی) پيوست. او پس از نزديک به يک سال از اين حزب خارج شده، به سازمان کردستان حزب کمونيست ايران- کومه له، ملحق گرديد. مدت کوتاهی پس از آن ( در سال ۱۳۶۶) در يکی از مقرات اين سازمان، تحت فشار شرايط نااميدی و سرگردانی، با شليک گلوله به زندگی خود خاتمه داد. رفيق فواد از پيشمرگان سازمان و از محيط توده های زحمتکش نيز، مدت کوتاهی پس از درگيری ۴ بهمن، در حاليکه به جناح مدنی- شيبانی( از اين پس: جناح شورای عالی) ملحق شده بود، به بهانه ای پوچ و مسخره، بساده گی از تشکيلات و مقر اين گروه اخراج شده، به حال خود رها ميشود. او و رفيق جمال، در جريان تلاشی مأيوسانه برای خروج از عراق در سال ۱۳۶۵، در يک درگيری در شمال عراق جان باختند. انشعاب مهلک و غير منتظره در ۴ بهمن سال ۶۴، بخشی از نيروی سازمان فدايی را به سوی یأس و سرخورده گی سوق داد؛ اين شرايط در خارج از کشور نيز بازتاب يافت. رفيق نيوشا فرهی که در جنب جناح ” شورای عالی” فعاليت ميکرد، در اعتراض به سخنرانی رئيس جمهور وقت رژيم اسلامی در سازمان ملل( خامنه ای) در سال ۱۳۶۶، در ملأ عام و در مقابل دفتر اين سازمان در نيويورک، دست به خود سوزی زده، جان سپرد. جناح “شورای عالی ” تلاش کرد، اين اقدام نيوشا فرهی را صرفاً اعتراض به رژيم اسلامی تلقی کرده، از آن در مقابل جناح توکل( در مقطع فوق به ۳ گروه تجزيه شده) برای خود سرمايه سياسی بسازد. اما اين حقيقتی است که شکل مبارزه خود سوزی در جنبش کمونيستی ايران سابقه نداشته و هرگز تشويق نمی گشت. اقدام رفيق پرتلاش نيوشا فرهی را بايد در کنار اعتراض عليه رژيم اسلامی، درعين حال بر زمينه بروز واقعه ۴ بهمن و تأثير سرنوشت تلخ سازمان بر روحيات او نيز به حساب آورد. با تشديد بحران در جناح توکل- زهری( کميته مرکزی موقت)، شرايط برای فعالين گرفتار شده سازمان در اين بخش نيز، دشوارتر ميگردد. عباس توکل و حسين زهری که به تلاشی قطعی سازمان سوگند خورده بودند، پس از چنين حادثه ای که جنبش چپ ايران را تکان داد، حتی حاضر به برگزاری يک نشست ساده و بحث پيرامون فجايع رخ داده نبودند؛ برگزاری کنگره که موضوع مشاجره منجر به درگيری ۴ بهمن بود، ديگر بطور کامل برای اين جناح حل شده و به فراموشی سپرده شده بود. در اعتراض به وضعيت حاکم بر جناح کميته مرکزی و عدم فراخوان کنگره از سوی آن، عضو سازمان، رفيق صميمی و پرتلاش رفيق مريم، در مقر اين گروه در يکی از شهرهای کردستان عراق( اواخر ۱۳۶۵)، با شليک يک گلوله به زندگی خود پايان داد. افراد وابسته به جناح فوق، جنازه رفيق مريم را به سرد خانه شهر تحويل داده، با لااباليگری محض به مقر خود در شهر برميگردند. مأمور بعثی سردخانه شهر، در ديدار با فرد ديگری از جريان فدايی، از برخورد غير جدی، و عدم برخورد انسانی افراد جناح توکل به رفيق جان باخته شکايت کرده، از اينکه پس از چند روز هنوز کسی برای تحويل گرفتن و به خاکسپاری جنازه رفيق خود مراجعه ننموده، ابراز تعجب مينمايد. در اين مقطع و اوائل سال ۱۳۶۶، جناح کميته مرکزی نيز دچار انشعاب شده، ۳ گروه، شناخته شده تحت عنوان جناح کميته اجرايی( عباس توکل)، جناح کميته خارج (حسین زهری) و جناح هسته اقليت (مستوره احمدزاده)، شکل ميگيرند. در سال ۲۰۰۲، همچنين خبری از خود کشی و مرگ يکی از رفقای قديمی از طيف فدايی در مجله آرش در پاريس، منتشر شد. رفيق حسين جامعی از فعالين اوليه سازمان در خارج از کشور، که انشعاب سال ۵۹ تأثير منفی سختی بر روحيات و زندگی او باقی گذارده، وشاهد انشعابات دردناک بعدی نيز در اين طيف گشته بود، در دوره اخير در تنهايی کامل زندگی ميکرد. جامعی از فعالين تأثير گذار در کنفدراسيون دانشجويان ايرانی در انگلستان، از پايه گذاران نشريه ۱۹ بهمن در شرايط پيش از انقلاب واز مروجين ديدگاههای رفيق بيژن جزنی در اين نشريه بود. او در روز ۲۵ ژانويه سال ۲۰۰۲ در اتاقک محقر خود در شهر کوچکی در شمال انگلستان، خود را حلق آويز و بر ۶۰ سال زندگی مبارزاتی خود، نقطه پايان گذاشت. در سالهای اخير نيز موارد منتشر شده ای از پديده خودکشی در ميان فعالين سابق سازمان فدايی به چشم ميخورد. در روز ۱۰ اکتبر ۲۰۰۵، پناهنده سياسی فاطمه توکلی در يکی از شهرهای ترکيه، اقدام به خودکشی نموده، خوشبختانه با کمک رسانی بموقع دوستان او، نجات مييابد. فاطمه، معلمی از شهر گناوه و از فعالين سابق سازمان چريکهای فدايی خلق ايران- اقليت، از اوائل انقلاب تا سال ۱۳۶۵، سه بار توسط مأمورين رِژيم اسلامی بازداشت ميگردد. چندين نفر از بستگان و رفقای نزديک، از جمله برادر او نصرالله توکلی، در کشتارهای دسته جمعی سال ۶۷، به جوخه اعدام سپرده ميشوند. فاطمه توکلی پس از نزديک به ۴ سال اقامت در شرايط بسيار دشوار در ترکيه، در معرض اخراج و تحويل به مأموران رژيم اسلامی قرار داشت. او در شرايط ترس و درمانده گی، اقدام به خود کشی مينمايد. پس از چندين روز و در پی اعتراضهای گروههای متعدد به دولت ترکيه، عاقبت اطلاعيه ای با امضاء “کميته خارج از کشور سازمان فداييان- اقليت”( جناح توکل)، منتشر شده که خواستار حمايت از فاطمه توکلی می گردد! جريان “کميته خارج از کشور …”، در نوامبر ۲۰۰۲ نيز طی انتشار اطلاعيه ای، خبر از خودکشی و مرگ کامران فرمانده، برادر يک از اعضای اين سازمان در خارج ميدهد. کامران فرمانده پس از چندين سال تحمل شرايط دشوار زندگی در ترکيه، تحت شرايط روحی تخريب شده ای، در روز ۱۸ نوامبر ۲۰۰۲، از طريق استفاده از مواد سمی اقدام به خودکشی ميکند. اينکه سازمان فوق پيش از وقوع اين حادثه، با توجه به اطلاع از وضعيت روحی او، چه اقداماتی برای تسهيل شرايط و يا نجات او انجام ميدهد، مسکوت ميماند. روشن است حق استفاده از حمايت سازمانهای سياسی، بايد برای همه شهروندان ايرانی در خارج از کشور، به يکسان رعايت گردد. اما شيوه برخورد يک سازمان سياسی به وضعيت اعضاء و يا نزديکان خود در شرايط دشوار زندگی، در عين حال معياری برای سنجش نوع مناسبات اين سازمان با ساير توده های مردم نيز، تلقی ميگردد. انقلاب بهمن و ناکامی آن، شکست مهلکی برای جريان فدايی بطور کلی و سازمان فدايی- اقليت بطور خاص بدنبال آورد. بخش اعظم انشعابات و بويژه درگيری مسلحانه در مقر راديو صدای فدايی در ۴ بهمن سال ۶۴، از اين طريق قابل توضيح است. فدايی بمثابه نيروی اصلی زمينه ساز اين انقلاب بزرگ از ۱۹ بهمن سال ۱۳۴۹، از شکست جنبش انقلابی پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲، بيشترين صدمات سياسی و انسانی را متحمل گشت. نتيجه اين صدمات، تجزيه سازمان سياسی اين نيروی اجتماعی، و پراکنده گی هزاران نيروی تشکيلات، همچنين دوستان و اميدواران به آن بود. نسل جديد کارگران کمونيست و روشنفکران انقلابی نيز در شرايط کمک به بازسازی اين سازمان نبوده و بخشهايی از آن نيز به ملک خصوصی محافل غير فعال تبديل شد. از اين طريق، زمينه حل بحران و ايجاد سازمان سراسری بزرگ تضعيف گشته، و تاکنون نيز گامهای مؤثری در اين جهت، برداشته نشده است. اين وضعيت به تشديد فضای یأس و سرخورده گی دامن زده، به بروز مواردی از پديده خودکشی در اين طيف انجاميده است. هم اينک صد ها نفر از فعالين فدايی از طيف انقلابی اين نيرو، در خارج از کشور زندگی ميکنند. آنها هيچ تلاش جدی برای ايجاد يک سازمان سراسری مهاجرين، که قبل از همه نيروی اجتماعی فدايی را در بر بگيرد، بعمل نياورده اند. در حالی که وجود يک چنين نهادی، نه فقط نتايج جدی در بکارگيری ظرفيت اين جريان توده ای، پر سابقه و شناخته شده در ميان مردم، در مبارزه عليه رژيم اسلامی خواهد داشت، بلکه در عين حال منجر به ايجاد کانون تماس، همفکری و روابط انسانی برای عناصر آن ميگردد. چنين محيطی زمينه آشناييها، ايجاد مناسبات روزمره، کاهش فشارهای ناشی از ضربات مهلک رژيم و تجزيه سازمان فدايی را فراهم خواهد ساخت. مرگ غم انگيز کاک خليل بايد با هر ميزان از تلخی اما، به ايجاد تغييری جدی در مناسبات پناهنده گان سياسی وابسته به جناح راديکال طيف فدايی کمک نمايد. بهترين شکل گراميداشت خاطره کاک خليل رحمتی، جلوگيری از تحميل چنين سرنوشتی بر زندگی ساير مهاجرين ايرانی، در خارج از کشور است. موضوع خود کشی در رابطه با ايرانيان مقيم خارج از کشور، ابعادی بمراتب وسيع تر از نمونه های فوق دارد. شرايط زندگی در خارج نيز معضلات خود را به شهروند عاصی ايرانی تحميل نموده، آثار آن هر از گاهی از اين طريق امکان بروز مييابد. مقابله با اين پديده، از طريق صدور نصايح اخلاقی و يا مذمت اين روش نفی خود و اعتراض به جامعه، عملی نيست. بحث بالا جستجوی يک راه حل، بجای ابراز تأسف صرف و يا رد فرمال خودکشی است. راه حل مورد بحث همچنين، فقط طيف معينی از پناهنده گان را مد نظر قرار نمی دهد؛ بلکه در اينجا، معضلی مربوط به همه ايرانيان مقيم خارج و تلاشی برای اقدامات عملی در اين زمينه، مورد نظر است. مسلما اگر جريانات سياسی، چهره های شناخته شده و قابل اعتماد در طيف فدايی، برای تغيير وضعيت فوق پيشگام گردند، در اين صورت امکانات ايجاد شده ميتواند با تخفيف ناملايمات زندگی در محيط خارج، بر موقعيت ساير بخشهای مهاجرين نيز تأثير مثبت باقی گذارد

 

حسین زهری ( بهرام) فردی باروحیاتی جنایتکارانه وسرتا پا مشکوک وتبهکارانه

21/11/2010

اکبر تک دهقان

» طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها «، به اعضاء خانواده رفقای جانباخته از سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، در روز 4 بهمن سال 1364 در مقر رادیو صدای فدایی ( روستای گاپیلون در کردستان عراق) و حوادث مربوط به آن، تقدیم میگردد. در این روز هولناک، با بروز یک درگیری مسلحانه درونی، رفقایی در نزدیکترین رابطه سیاسی و انسانی، خون یکدیگر را بر زمین ریختند و پس از آن، سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، به تجزیه و انحلال کامل، کشانده شد. بحران حاد در سازمان فدایی- اقلیت، بر زمینه شکست انقلاب بهمن، قتل عام دهها هزار نفر از مبارزین، از آن میان، اکثریت قریب به اتفاق رهبران، اعضاء و فعالین سازمان، و عدم توانائی و تمایل کمیته مرکزی محفلی و عمدتا انتصابی، برای پاسخگویی به معضلات سیاسی و تشکیلاتی در این شرایط سخت، شکل گرفته بود.

این حادثه نابود کننده، در نتیجه شکل گیری یک دسته بندی ارتجاعی در سازمان، در یکطرف باند عباس توکل – حسین زهری تحت نام جعلی بهرام (مسئول انتصابی کمیته خارج سازمان)، و در طرف دیگر، باند مصطفی مدنی- حماد شیبانی( جناح شورای عالی)، به سازمان چریکهای فدایی خلق ایران – اقلیت، تحمیل شد. عباس توکل و مصطفی مدنی، در پی تجزیه های پس از آن در خارج از کشور، محافل جدیدی، تحت عنوان » سازمان فداییان- اقلیت»، و جریانی اکثریتی یعنی» اتحاد فداییان خلق ایران»، و حسین زهری( بهرام) با روحیاتی جنایتکارانه و عامل افراطی در زمینه سازی درگیری نیز، دسته ای باند سیاهی، سرتاپا مشکوک و تبهکارانه، تحت عنوان گمراه کننده: «سازمان چریکهای فدایی خلق ایران» را به راه انداختند.

دسته جات نامبرده بالا، از طریق عناصر دیگری در مقرات سازمان، فعالانه مورد حمایت واقع شدند، که آشکارا، هدف انحلال سازمان و زندگی در خارج، و یا روی آوری به فعالیتهای قومی را دنبال میکردند. این گروه، در انشعابات بعدی در کردستان عراق و اروپا، محافل راست شبه اکثریتی، منفعل و انحلال طلب، تحت عنوان » هسته اقلیت»( از جناح» کمیته مرکزی»، مدافع افراطی انحلال سازمان)، و جریان قومی» اتحاد فداییان کمونیست»( یدی شیشوانی از جناح شورای عالی) را تأسیس کرده، با عوامفریبی، دروغ و مظلوم نمایی، تبهکاری خود را پرده پوشی کرده، آن را به خیال خود، مشمول مرور زمان ساختند. جانباختگان این رویداد دردناک و حوادث بعدی، پدران، مادران و بستگانی داشتند، که در منازعات ارتجاعی قدرت در یک محفل بسته، به آنان فکر نشد، و در هیچ بزرگداشت و تحلیل سیاسی نیز، از آنان یادی نشد. اما آنها، با دنیایی از شور و عشق، به حضور فرزندان و بستگان خود در صفوف فدایی افتخار نموده، در آرزوی بازگشت پیروزمندانه آنان، روز شماری میکردند. نگارنده این سطور که با برخی از رفقای جانباخته در این روز و رویدادهای مربوط به آن- در شرایط مختلف – در رابطه فعالیت سیاسی قرار داشته است، به قلب بزرگ، اعتماد و علاقه بستگان آنان به سازمان- از خانواده های زحمتکش و بعضاً بسیار محروم- و امید پرشور آنها به بازگشت فرزندان فدایی خود، درود میفرستد. از این رو، تلاش به سرانجام رسیده را- که نتیجه همه زندگی سیاسی من است- از صمیم قلب، به اعضاء خانواده رفقای جان باخته خود در این روز تلخ و حوادث مربوط به آن، به نجابت و نزاکت مردمی، به صبوری، سکوت و تحمل اندوه فروخورده، به متانت، خطا پوشی و گذشت احترام برانگیز آنان، تقدیم مینمایم. جانباختگان درگیری روز 4 بهمن سال 1364 در روستای گاپیلون( کردستان عراق)، و حوادث مربوط به آن:  

1- رفیق کیکاووس درودی( عباس کامیارانی، عباس پرولتر)، مسئول شاخه کردستان سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت. او در جناح معترضین، یعنی «شورای عالی» قرار داشت.

2- رفیق سعادت محمدی( هادی)، از مسئولین نظامی تیم پیشمرگان در شاخه کردستان، و از فعالین سابق سازمان در یاسوج در استان کهگیلویه و بویراحمد. او در جناح معترضین به جناح توکل قرار داشت.

3- رفیق کاوه، عضو سازمان در مقر رادیو صدای فدایی و از فعالین سابق سازمان در کرمانشاه.

4- رفیق اسکندر، نیروی سازمان از مقر رادیو صدای فدایی، و از فعالین سابق سازمان در لرستان.

5- رفیق حسن، نیروی سازمان از مقر رادیو صدای فدایی، و از فعالین سابق سازمان در خارج از کشور.

همچنین رفقای دیگری نیز، در پی این حادثه و در چنبره رقابتهای ارتجاعی درونی و یا حوادث تحمیلی، جان باختند:

1- رفقا جمال و فواد، از پیشمرگان فدایی در مقر رادیو صدای فدایی ( گاپیلون) و مقر شاخه کردستان ( گلاله)، که در تهاجم عناصر مسلح حزب دموکرات کردستان عراق( » پارتی» و سابقاً: قیاده موقت)، در مناطق شمال کردستان عراق، جان باختند. هر دو رفیق، پس از درگیری 4 بهمن، از پیوستن به دو جناح عامل این درگیری خودداری نموده، تلاش کردند، با اتکاء صرف به خود، از مناطق بسیار ناامن و کوهستانی شمال عراق، خارج شوند.

2- رفقا نوید ( از یاسوج) و اردشیر، از پیشمرگان فدایی که پس از درگیری 4 بهمن، از پیوستن به دو جناح عامل درگیری خودداری نموده، تلاش کردند، از عراق خارج شوند. هر دو رفیق، در مناطق کوهستانی شمال عراق، از سوی افراد مسلح حزب دموکرات کردستان عراق، مورد حمله قرار گرفته و بازداشت شده، به مأمورین رژیم اسلامی، تحویل داده میشوند. رفقا نوید و اردشیر، پس از تحمل شکنجه های طاقت فرسا، در اواخر سال 1365 و یا اوائل سال 1366، در شهر سنندج در میان فریادهای بلند خود، » زنده باد سوسیالیسم»، به جوخه اعدام سپرده شدند.

3- رفیق حسن لر، از پیشمرگان فدایی که پس از درگیری 4 بهمن، به اتحادیه میهنی کردستان عراق( یه که تی، جلال طالبانی) و سپس، به کومله ( در این تاریخ: سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) پیوست. او در سال 1365 در مقر کومله و در فضایی بشدت غیردوستانه علیه سازمان فدایی، در نهایت تنهایی و سرخورده گی ناشی از فروپاشی سازمان، با شلیک گلوله، به زندگی خود خاتمه داد.

4- رفیق مریم از اعضاء سازمان در مقر رادیو صدای فدایی در مقر گاپیلون، که به جناح » کمیته مرکزی»      ( عباس توکل- حسین زهری) پیوست، و در اواخر سال 1365، در اعتراض به عدم برگزاری کنگره دوم سازمان از سوی مسئولین این جریان، در محل زندگی افراد این جناح در یکی از شهرهای کردستان عراق، با شلیک گلوله به زندگی خود پایان داد. اعضاء این به اصطلاح سازمان، جنازه رفیق مریم را در یک گونی پیچیده، شبانه در کنار ساختمان پزشکی قانونی شهر مذکور، رها کردند! طوری که مأمور بعثی پزشکی قانونی شهر، چند روز بعد بشدت نزد دیگران – که برای اطلاع از موضوع، به محل مراجعه کرده بودند- دست به اعتراض میزند!

5- رفقا انور و مصطفی از اعضاء کمیته کردستان جناح » شورای عالی»، که در اواسط سال 1366، در پی تلاش برای یافتن محلی بمنظور انتقال مقر این گروه( جناح مدنی، شیبانی، یدی شیشوانی)، در منطقه ای کوهستانی در کردستان عراق، مورد حمله افراد مسلح ناشناس قرار گرفته، جان باختند.

6- رفیق نیوشا فرهی از فعالین سازمان در آمریکا، که پس از درگیری 4 بهمن، به همکاری جنبی با جناح » شورای عالی» پرداخته بود، در روز 29 شهریور 1366- 20 سپتامبر 1987، از طریق خودسوزی در برابر ساختمان سازمان ملل متحد، جان باخت.  انتخاب این روش اعتراض از سوی رفیق نیوشا، قبل از هر چیزی، به شرایط گسیختگی در صفوف سازمان، و تأثیر سرخورده گی بزرگ ناشی از رویداد 4 بهمن 64، مربوط است.

جناح عباس توکل و حسین زهری ( بهرام ) فاقد هرگونه جایگاه سیاسی هستند

21/11/2010

اکبر تک دهقان

سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، طی سالهای 60 تا 64، زیر فشار خرد کننده و تهاجم سیاسی دوستان دروغین مردم از درون و بیرون، به تجزیه کشانده شد. این سرنوشت تحمیل شده اما، هنوز برای اکثریت فعالین و وابستگان این سازمان، حل نشده و غیرقابل قبول است. امروزه عدم حضور سازمان فدایی درعرصه سیاست، بمثابه یک نیروی سراسری و شناخته شده، پاشنه آشیل هر تحول سیاسی جدی در این جامعه را میسازد؛ این آن دلیلی است، که بحث پیرامون سازمان ما را، همواره ضروری میسازد. در این میان، جریانات مبتکر انحلال آن، نه فقط کمترین تلاشی برای جبران تبهکاری بیسابقه خود بعمل نیاوردند، بلکه حتی به عاملی برای حذف قطعی این جریان توده ای از کشمکشهای سیاسی، مبدل شدند.

جناح عباس توکل و حسین زهری و محفل غیر فعال بعدی او، » سازمان فداییان-اقلیت «،*1 انسان فدایی و امیدواران به آن را در این جامعه، فاقد هرگونه جایگاه سیاسی، پراکنده و سرخورده، منفعل و خانه نشین، بی اعتبار و موضوع تمسخر و تحقیر دیگران ساخته، » سکه یه پول » کرد. آنها، اعتماد بنفس و غرور شهروند کمونیست این کشور را که به صد سال انقلابی گری وصل بود، لگد مال کرده، در مقابل  هر عوامفریب شبه چپ و باند  مافیایی، ما را بی سازمان و بدهکار کرده، به دریوزه گی و عذر خواهی از گذشته خود کشاند. این جریان سقوط کرده به اعماق بی پرنسیپی نظیر دسته جات ضد فدایی، آرمانخواهی، شور و انرژی و کار و تلاش مبارزاتی نسل پیشتار فدایی را، با حماقت باورنکردنی و سرکوبگری بدوی، تا مرز نابودی کامل سوق داد؛ آن میزان تخریب، که رژیمهای سلطنتی  و دارودسته راهزن » اکثریت «، بر روی هم، قادر به انجام آن نگشتند. این جناح به گرایشی ارتجاعی در خرده بورژوازی مرفه قدیمی، در حال پوست انداختن به نوع جدید آن  و نه در حال ارتقاء به سطح جنبش کارگری، و به لایه ای از جناح میانی طبقه متوسط، چاپلوس و مرعوب نهادهای قدرت، نزدیک بود. این » بریده» های متشکل، اما ظاهر رادیکال، در مقطع انشعاب و تا سال 60، در سایه آنها که کسی بودند پنهان شده، با افراط  در فضل فروشیهای روشنفکرانه و تملق گویی ارزان برای سازمان، دست به ایجاد اتوریته ای غیرواقعی برای خود زده، نیروی ساده و فداکار تشکیلات را فریب دادند. در پرتو شرایط شکست وعقب نشینی مردم، قطع ارتباط سازمان با جامعه، کشتار اکثریت قریب به اتفاق هواداران، اعضاء و کادرهای تشکیلات و پیدایش خلاء ناشی از آن، این گروه از گوشه ای که بدلیل محافظه کاری ذاتی خود در آن خزیده بود بیرون آمده، قدرت گرفته و به جان سازمان ضربه خورده ما افتاد. اپوزیسیون سازمانی مقابل آن نیز، به این بدویت تشکیلاتی عادت کرده، از همین آبشخور ارتجاعی تغذیه شده، در کردستان (عراق) و اروپا، با توطئه گری و کاسبکاری، محافلی از همین نوع را براه انداخته، به کسب و کار با عنوان فدایی و یا » اقلیت » پرداختند. پراتیک بعدی محافل مخالف جناح حاکم، مصطفی مدنی، یدی شیشوانی، حماد شیبانی و افراد «هسته اقلیت» نیز، به همه خصوصیات غیرانقلابی جناح عباس توکل و حسین زهری مسلح شده، درست به همان زندگی سیاسی غیر مولد، بدتر از آن، تقویت جریانات اپورتونیست، نظیر » راه کارگر»، حتی تقویت » اکثریت » خیانتکار، روی آوردند. تا زمانی که نیروی اجتماعی فدایی- اقلیت در داخل، همچنان هاج و واج و زیر آوار شکست قرار دارد، چاره ای جز تن دادن به پراکنده گی کنونی و تحمل عذاب روحی ناشی از موجودیت منفعل این گروهها، وجود ندارد.

جناح توکل و حسین زهری، خود به بی تأثیر بودن، التماس و چاپلوسی برای دیگران، چرخ پنجم و توسری خور بودن عادت کرده، به سیم آخر زده، آن را به فضیلت ارتقاء داده است! آنها اخیرا از محفلی با نام گمراه کننده » اتحاد انقلابی نیروهای کمونیست و چپ ایران» بیرون آمده، تصور کردند، حال جنبش کمونیستی دچار بحرانی» ژرف»! شده، زمین و زمان پیرامون شاهکار آنها غوغا کرده، خواهند نوشت. در صورتی که بقیه اعضاء محفل » اتحاد انقلابی …» (کاسبکارتر از آنها) اصلاً لازم ندیدند دراطلاعیه نشست خود و بعدها در اطلاعیه انحلال خود   ( با عوامفریبی:» اطلاعیه پایانی…»!)، از جریان فوق و خروج آن نامی ببرند. امروزه، مناسبات روزمره عناصر این جریان منفعل، از دید و بازدیدها و خوش و بشهای قیصر و فرمانی تحت عنوان » کنفرانس سازمان»، محفلیسم عصر حجری، تحقیر کار سیاسی و تمسخر روحیات انقلابی، فراتر نمی رود؛ میزان اعتماد و صداقت در میان افراد این جناح (نظیر سایر محافل خارج از کشور)، تا سطح اعتماد محفل بازان حرفه ای به یکدیگر، ترقی کرده است! خود- آگاهی سیاسی آنها را احساس قدرت، غرور و رضایت ناشی از انحلال سازمان و خلاص شدن از شر شرکت در مبارزه تحمیل شده به آنان، با امتیاز حفظ  ظاهر تشکیل داده، به انتظار افتادن سیب از درخت نشسته اند. جناح یاد شده، در کنار کشتارهای رژیم و تهاجم سیاسی دسته جات ضد فدایی به سازمان، نقش اصلی را در پراکنده گی چپ انقلابی (که نیرویی جز از تاریخ فدایی نیست)، تضعیف قدرت جنبش کارگری، تداوم حیات این رژیم درنده خو و افزودن بر رنج و آلام مردم ایران، بازی کرد. امروزه نیروی پراکنده فدایی، سیاهی لشگر اصلی در محیط محفلیسم اینترنتی( پالتاک) متعلق به جریانات اپورتونیست و شارلاتانهای سیاسی را تشکیل داده، برای 5 دقیقه اظهار نظر باید به مشتی شیاد، آغشته به روحیات انتقام جویی اسلامی، بعضاً مدافعین افراطی دیروز» خط امام «، التماس کرده، تحقیر آشکار را بجان بخرد. او باید امروز برای این یا آن سایت اینترنتی مدعی دروغین کارگر و کمونیسم، مطلب و موضع گیری سیاسی ارسال نموده، برای چاپ آن گردن کج کرده، روز شماری کند. این سرنوشتی است که جناح توکل و رقیبان نظیر آن در سازمان، بر زمینه شرایط ترور رژیم، برای پیشروترین نیروی سیاسی، طی تاریخ نیم قرن اخیر این کشور، رقم زدند. این نیروی بزرگ و سنت دار انقلابات، نه فقط قادر به انجام وظیفه خود در قبال جامعه نیست، بلکه عناصر آن نیز بعنوان شهروند، به طعمه ساده ای برای ارضاء تمایلات  قرون وسطایی دسته جات اپورتونیست، مبدل گردیده اند. این را باید هر رفیق فدایی که با تمام وجود به تاریخ سازمان چریکهای فدایی خلق ایران تعلق دارد، درک کرده و بداند. نه فقط بداند، بسیار مهمتر از آن، برای تغییر این شرایط نکبت بار، برای مردم و بنفع خود، هر چه زودتر آستین بالا بزند. اینکه دار و دسته های اپورتونیست، بویژه برخی عناصر گستاخ و لمپن منش آنها، تا چه حد با مقوله بازسازی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، خصومت میورزند، فاقد هر گونه اهمیتی است. این عناصر مرتبط به محافل حرفه ای ضد فدایی و توده ای-اکثریتی، با کاراکتر شبه سادیستی خود، هرگز به صف مردم تعلق نداشتند و قضاوت آنها پیرامون هدف بزرگ بازسازی سازمان، پشیزی ارزش ندارد. نیروی اجتماعی فدایی- اقلیت، باید خود را از زیر آوار شکست انقلاب بهمن و تجزیه سازمان بیرون بکشد؛ سر خود را بالا بگیرد و بمثابه رادیکالترین و پرسابقه ترین نیروی سیاسی جدید ایران، خود را بطور کامل و تنها با اتکاء به نیروی خود، بازسازی کند. این نیرو مجاز نیست با غیبت خود، میدان سیاست را برای دسته جات شبه رژیمی در اپوزیسیون باز گذاشته، شاهد بازی کردن آنها با سرنوشت دهها میلیون نفر مردم این کشور باشد.

توضیحات

*1 در کشاندن سازمان به شرایط تجزیه کنونی، جناح مصطفی مدنی- حماد شیبانی، با همراهی یدی شیشوانی، تحت نام » سازمان چریکهای فدایی خلق ایران» و عملا با عنوان «شورای عالی»، نقشی مخرب نظیر جناح عباس توکل- حسین زهری، ایفا کرد. این جریان در سال 1364، جناح اپوزیسیون در مقابل کمیته مرکزی را تشکیل میداد. یدی شیشوانی، عضو کمیته هماهنگی داخل کشور سازمان تا سال 63، که در شهریور سال 64 به مقر  سازمان در منطقه کردستان( عراق) وارد شد، به جناح اپوزیسیون تعلق داشت.  بدنبال عدم چاپ نوشته یدی شیشوانی، بولتن مباحثات- شماره 8 از سوی کمیته مرکزی، سیاست سرکوبگرانه عباس توکل واخراج یدی، او به مصطفی مدنی نزدیک شد. با پیوستن یدی شیشوانی به جناح مدنی – شیبانی، اکثریت نیروی تشکیلات در مقر کمیته کردستان و برخی در مقر رادیو نیز، بدلیل اعتماد به یدی شیشوانی، به جناح مدنی- شیبانی پیوستند. این رویداد، مسیر حوادث به سوی درگیری مسلحانه 4 بهمن را سرعت بخشیده، تأثیر انکار ناپذیری در وقوع این درگیری دردناک ایفا کرد. آقای یدی شیشوانی، همواره این حقیقت تلخ را لاپوشانی کرده، به سینه خود مدال بیگناهی چسبانده است. مصطفی مدنی هرگز قادر نبود نیرویی بیش از 5 تا 7 نفر را علیه حریف خود، عباس توکل بسیج کند. وظیفه بسیج نیرو برای او، خواسته و یا ناخواسته بر دوش  یدی شیشوانی افتاد. جناح » شورای عالی» تحت عنوان رسمی خود، عاقبت درفروردین سال 1373 با  «سازمان فداییان خلق ایران»، در خارج از کشور دست به وحدت زد؛ » سازمان فداییان خلق ایران»، پیش از این، خود از وحدت  دو گرایش راست، منشعب از سازمان اکثریت (علی کشتگر) و جریان » سازمان آزادی کار» (حیدر تبریزی)، منشعب از سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، شکل گرفته بود. نتیجه این وحدت، تشکیل «سازمان اتحاد فداییان خلق ایران » بود. آقای مصطفی مدنی که در مقطع 4 بهمن 64، هرگونه اختلافی با خط  و مشی سازمان فدایی- اقلیت را انکار میکرد، امروز از » آقای خاتمی، رئیس جمهور کشورمان» (در مقاله ای در مقطع تعیین احمدی نژاد بجای خاتمی) نام برده، از تلاش افراطی برای وحدت با سازمان » اکثریت «، سر در آورده است. گرایش حیدر تبریزی، بعدها از این اتحاد فاصله گرفت. علیرغم وحدت جناح مصطفی مدنی با جریان اشاره شده، بخش بزرگی از نیروی سابق شورای عالی در خارج از کشور اما، از ورود به اتحاد این جناح خودداری کرد. گروهی از این جناح همراه با یدی شیشوانی، در سال 1375، سازمان اتحاد فداییان کمونیست را تشکیل دادند. جریان فوق اما دارای فعالیت مشهودی نبوده، تأثیر مثبتی در جبران لطمات ناشی از ضربه مهلک 4 بهمن سال 64 و بسیج نیرو در طیف فدایی- اقلیت، برجای نگذاشت. بنا به اعلام آن (حتی بحث علنی در پالتاک)، نزدیک به 6 ماه از برگزاری کنگره چهارم این سازمان میگذرد؛ تاکنون اما بجز یک اطلاعیه چند خطی و یک گزارش کوتاه، دستاورد دیگری از کنگره این سازمان، منتشر نشده است. البته این سازمان با زبانی ملال آور و بی روح، مخاطبین خود را به مطالعه قطعنامه های کنگره قبلی خود( برای عدم فراموشی فارسی خوانی !) حواله داده است. گزارش کنگره یک جریان مدعی 10 سال کار برای بازسازی سازمان، با همه تلاشی که برای تبدیل آن به 2 صفحه صورت گرفته، اما از یک صفحه و یک سوم صفحه، تجاوز نکرده است. جریان » هسته اقلیت»، عملا از یک نام فراتر نمی رود. این جریان حتی دارای یک آدرس ای- مایل، برای مخاطبین خود نیست! مبادا با دریافت مایل، لب پره ای آرامش «سامانه»   ساکت آنها را برهم زده، موجب نگرانی کاشفان انفعال افراطی شود. این همان جریان کوچکی است که با خود بزرگ بینی افراطی، مدعی کشف علل بحران در سازمان شده، به دیگران درس  «سبک کار» میداد. جریان هسته اقلیت در آغاز انشعاب خود از جناح عباس توکل – حسین زهری در سال 1366، حتی گروه » راه کارگر» را یک جریان ضد انقلابی معرفی میکرد. عناصر آن امروز، با عناصر راست ترین گرایش در راه کارگر( از حزب توده)، و یا با افراد صرفا شوپرداز و شارلاتان غیر سیاسی، اطاق بحث  اینترنتی تأسیس میکنند؛ اما حاضر نیستند کمترین تلاشی برای ایجاد تشکل در صفوف سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، صورت دهند.

 


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.