اکبر تک دهقان
» طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها «، به اعضاء خانواده رفقای جانباخته از سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، در روز 4 بهمن سال 1364 در مقر رادیو صدای فدایی ( روستای گاپیلون در کردستان عراق) و حوادث مربوط به آن، تقدیم میگردد. در این روز هولناک، با بروز یک درگیری مسلحانه درونی، رفقایی در نزدیکترین رابطه سیاسی و انسانی، خون یکدیگر را بر زمین ریختند و پس از آن، سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، به تجزیه و انحلال کامل، کشانده شد. بحران حاد در سازمان فدایی- اقلیت، بر زمینه شکست انقلاب بهمن، قتل عام دهها هزار نفر از مبارزین، از آن میان، اکثریت قریب به اتفاق رهبران، اعضاء و فعالین سازمان، و عدم توانائی و تمایل کمیته مرکزی محفلی و عمدتا انتصابی، برای پاسخگویی به معضلات سیاسی و تشکیلاتی در این شرایط سخت، شکل گرفته بود.
این حادثه نابود کننده، در نتیجه شکل گیری یک دسته بندی ارتجاعی در سازمان، در یکطرف باند عباس توکل – حسین زهری تحت نام جعلی بهرام (مسئول انتصابی کمیته خارج سازمان)، و در طرف دیگر، باند مصطفی مدنی- حماد شیبانی( جناح شورای عالی)، به سازمان چریکهای فدایی خلق ایران – اقلیت، تحمیل شد. عباس توکل و مصطفی مدنی، در پی تجزیه های پس از آن در خارج از کشور، محافل جدیدی، تحت عنوان » سازمان فداییان- اقلیت»، و جریانی اکثریتی یعنی» اتحاد فداییان خلق ایران»، و حسین زهری( بهرام) با روحیاتی جنایتکارانه و عامل افراطی در زمینه سازی درگیری نیز، دسته ای باند سیاهی، سرتاپا مشکوک و تبهکارانه، تحت عنوان گمراه کننده: «سازمان چریکهای فدایی خلق ایران» را به راه انداختند.
دسته جات نامبرده بالا، از طریق عناصر دیگری در مقرات سازمان، فعالانه مورد حمایت واقع شدند، که آشکارا، هدف انحلال سازمان و زندگی در خارج، و یا روی آوری به فعالیتهای قومی را دنبال میکردند. این گروه، در انشعابات بعدی در کردستان عراق و اروپا، محافل راست شبه اکثریتی، منفعل و انحلال طلب، تحت عنوان » هسته اقلیت»( از جناح» کمیته مرکزی»، مدافع افراطی انحلال سازمان)، و جریان قومی» اتحاد فداییان کمونیست»( یدی شیشوانی از جناح شورای عالی) را تأسیس کرده، با عوامفریبی، دروغ و مظلوم نمایی، تبهکاری خود را پرده پوشی کرده، آن را به خیال خود، مشمول مرور زمان ساختند. جانباختگان این رویداد دردناک و حوادث بعدی، پدران، مادران و بستگانی داشتند، که در منازعات ارتجاعی قدرت در یک محفل بسته، به آنان فکر نشد، و در هیچ بزرگداشت و تحلیل سیاسی نیز، از آنان یادی نشد. اما آنها، با دنیایی از شور و عشق، به حضور فرزندان و بستگان خود در صفوف فدایی افتخار نموده، در آرزوی بازگشت پیروزمندانه آنان، روز شماری میکردند. نگارنده این سطور که با برخی از رفقای جانباخته در این روز و رویدادهای مربوط به آن- در شرایط مختلف – در رابطه فعالیت سیاسی قرار داشته است، به قلب بزرگ، اعتماد و علاقه بستگان آنان به سازمان- از خانواده های زحمتکش و بعضاً بسیار محروم- و امید پرشور آنها به بازگشت فرزندان فدایی خود، درود میفرستد. از این رو، تلاش به سرانجام رسیده را- که نتیجه همه زندگی سیاسی من است- از صمیم قلب، به اعضاء خانواده رفقای جان باخته خود در این روز تلخ و حوادث مربوط به آن، به نجابت و نزاکت مردمی، به صبوری، سکوت و تحمل اندوه فروخورده، به متانت، خطا پوشی و گذشت احترام برانگیز آنان، تقدیم مینمایم. جانباختگان درگیری روز 4 بهمن سال 1364 در روستای گاپیلون( کردستان عراق)، و حوادث مربوط به آن:
1- رفیق کیکاووس درودی( عباس کامیارانی، عباس پرولتر)، مسئول شاخه کردستان سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت. او در جناح معترضین، یعنی «شورای عالی» قرار داشت.
2- رفیق سعادت محمدی( هادی)، از مسئولین نظامی تیم پیشمرگان در شاخه کردستان، و از فعالین سابق سازمان در یاسوج در استان کهگیلویه و بویراحمد. او در جناح معترضین به جناح توکل قرار داشت.
3- رفیق کاوه، عضو سازمان در مقر رادیو صدای فدایی و از فعالین سابق سازمان در کرمانشاه.
4- رفیق اسکندر، نیروی سازمان از مقر رادیو صدای فدایی، و از فعالین سابق سازمان در لرستان.
5- رفیق حسن، نیروی سازمان از مقر رادیو صدای فدایی، و از فعالین سابق سازمان در خارج از کشور.
همچنین رفقای دیگری نیز، در پی این حادثه و در چنبره رقابتهای ارتجاعی درونی و یا حوادث تحمیلی، جان باختند:
1- رفقا جمال و فواد، از پیشمرگان فدایی در مقر رادیو صدای فدایی ( گاپیلون) و مقر شاخه کردستان ( گلاله)، که در تهاجم عناصر مسلح حزب دموکرات کردستان عراق( » پارتی» و سابقاً: قیاده موقت)، در مناطق شمال کردستان عراق، جان باختند. هر دو رفیق، پس از درگیری 4 بهمن، از پیوستن به دو جناح عامل این درگیری خودداری نموده، تلاش کردند، با اتکاء صرف به خود، از مناطق بسیار ناامن و کوهستانی شمال عراق، خارج شوند.
2- رفقا نوید ( از یاسوج) و اردشیر، از پیشمرگان فدایی که پس از درگیری 4 بهمن، از پیوستن به دو جناح عامل درگیری خودداری نموده، تلاش کردند، از عراق خارج شوند. هر دو رفیق، در مناطق کوهستانی شمال عراق، از سوی افراد مسلح حزب دموکرات کردستان عراق، مورد حمله قرار گرفته و بازداشت شده، به مأمورین رژیم اسلامی، تحویل داده میشوند. رفقا نوید و اردشیر، پس از تحمل شکنجه های طاقت فرسا، در اواخر سال 1365 و یا اوائل سال 1366، در شهر سنندج در میان فریادهای بلند خود، » زنده باد سوسیالیسم»، به جوخه اعدام سپرده شدند.
3- رفیق حسن لر، از پیشمرگان فدایی که پس از درگیری 4 بهمن، به اتحادیه میهنی کردستان عراق( یه که تی، جلال طالبانی) و سپس، به کومله ( در این تاریخ: سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) پیوست. او در سال 1365 در مقر کومله و در فضایی بشدت غیردوستانه علیه سازمان فدایی، در نهایت تنهایی و سرخورده گی ناشی از فروپاشی سازمان، با شلیک گلوله، به زندگی خود خاتمه داد.
4- رفیق مریم از اعضاء سازمان در مقر رادیو صدای فدایی در مقر گاپیلون، که به جناح » کمیته مرکزی» ( عباس توکل- حسین زهری) پیوست، و در اواخر سال 1365، در اعتراض به عدم برگزاری کنگره دوم سازمان از سوی مسئولین این جریان، در محل زندگی افراد این جناح در یکی از شهرهای کردستان عراق، با شلیک گلوله به زندگی خود پایان داد. اعضاء این به اصطلاح سازمان، جنازه رفیق مریم را در یک گونی پیچیده، شبانه در کنار ساختمان پزشکی قانونی شهر مذکور، رها کردند! طوری که مأمور بعثی پزشکی قانونی شهر، چند روز بعد بشدت نزد دیگران – که برای اطلاع از موضوع، به محل مراجعه کرده بودند- دست به اعتراض میزند!
5- رفقا انور و مصطفی از اعضاء کمیته کردستان جناح » شورای عالی»، که در اواسط سال 1366، در پی تلاش برای یافتن محلی بمنظور انتقال مقر این گروه( جناح مدنی، شیبانی، یدی شیشوانی)، در منطقه ای کوهستانی در کردستان عراق، مورد حمله افراد مسلح ناشناس قرار گرفته، جان باختند.
6- رفیق نیوشا فرهی از فعالین سازمان در آمریکا، که پس از درگیری 4 بهمن، به همکاری جنبی با جناح » شورای عالی» پرداخته بود، در روز 29 شهریور 1366- 20 سپتامبر 1987، از طریق خودسوزی در برابر ساختمان سازمان ملل متحد، جان باخت. انتخاب این روش اعتراض از سوی رفیق نیوشا، قبل از هر چیزی، به شرایط گسیختگی در صفوف سازمان، و تأثیر سرخورده گی بزرگ ناشی از رویداد 4 بهمن 64، مربوط است.