حسین زهری ( بهرام ) میلیونها کرون از امکانات مالی وبخش بسیار زیادی از اسناد سازمان را سرقت کرد

علی فرمانده

خطاب به فعالان کمونیست  و  انسانهای آزادیخواه ! پس از اعلام علنی قطع رابطه با تشکیلات سازمان فداییان (اقلیت) ، مواردی رخ داده است که لازم میدانم آن را به اطلاع شما برسانم. در عین حال وظیفه خود می دانم که در این چند سطر روی نکاتی انگشت بگذارم که برخی از شما توسط تماسهایتان از من خواستید که آنها را روشن نمایم. درهمین جا، من از کلیه رفقای تشکلهای  سیاسی و فعالان غیر تشکیلاتی که با تماسهای نامه ای و یا تلفنی از من حمایت کرده اند و شیوه های هتک حرمت ، تهمت ها و شایعه سازی ها را محکوم کرده اند تشکر می کنم. شما عزیران با تماسهای خود ، به من و خانواده ام کمک کردید که خود را تنها نبینیم و بتوانیم مشکلات را یکی پس از دیگری پشت سر بگذاریم. از اینرو من میتوانم وظیفه خود را نسبت به جنبش ادا کنم و با  پرده برداری از فشارهای مشابه ای که بسیاری از شما خود آنرا لمس کرده اید و یا شاهد آن بوده اید  باعث شویم که شاید یکبار برای همیشه چنین شیوه های فشار و تهمت    ( که گویا می رفت جزیی از تاریخ منفور تشکیلات سیاسی باشد اما اینبار در مورد من هم اجرا شد ) از بین برود. این شیوه ها متاسفانه تا زمانی که تک تک ما در مستند سازی آن و کار فرهنگی مداوم نقشی نگیریم از بین نخواهد رفت و حتا نسل های جدید فعالان سیاسی چپ و کمونیست نیز فارغ از اینکه در خارج از کشور یا در ایران باشند از آسیب آن مصنون نخواهند ماند. اگرچه در تاریخ شش ژوئن 2006 طی نامه ای از طرف تشکیلات به من اعلام شد که حکم اخراج من تازه به مرحله اجرا گذاشته میشود ولی واقعیت این است که این حکم چندین ماه قبل از این تاریخ  به اطلاع تنی چند از افراد مستقل و برخی تشکیلات ها رسیده بود. آنهم تشکلها و افرادی که من هیچ گونه رابطه ای از لحاظ تشکیلاتی با آنان نداشته ام. البته این حق هر جریان سیاسی  است که حکم اخراج یا استعفا و یا کلا قطع فعالیت یکی از اعضای خود و بخصوص کسی را که چهره بیرونی این تشکیلات بوده است را به اطلاع دیگران و بخصوص کسانی که در رابطه مستقیم با آن فرد بوده اند، برساند. نکته جالب اینجا است که این اطلاع  رسانی  متاسفانه  با این اشخاص و تشکلهای ذینفع نبوده است! بلکه با کسانی بوده است که من اصلا هیچگونه ارتباطی با آنان از طرف تشکیلات نداشته ام. اتفاقا این اطلاع رسانی به این افراد زمانی بوده است که کمیته اجرایی سازمان هنوز در حال بررسی اعتراض نامه من به حکم اخراج  و مفاد آن بوده است. اتفاقا این اطلاع رسانی به کسی بوده است که نه تنها با تشکیلات سازمان فداییان اقلیت هیچ گونه ارتباطی نداشته و ندارد بلکه کمر همت به متوقف کردن من به دلیل شرکت در سمینار سراسری کشتار دهه 60 در شهر کلن درسال 2005 و نوشتن مقاله ای در فصلنامه باران شماره 8 و 9  کرده است. این فرد با اتکا به اینکه من دیگر در تشکیلات نیستم و «تنها شده ام» غر زدن و شکایت کردن چندین ماه خود به افراد مختلف و از جمله رهبری سازمان فداییان اقلیت!!! را خاتمه می دهد و در عرض چندین ماه گذشته برای من و خانواده ام جو تهدید و رعب و وحشتی را ا یجاد میکند. این فرد حتا به خود جرات داده است که  به همراهی تنی چند، به کوچکترین مسائل خصوصی ما وارد شود و از تلفن زدن به مادر بیمارمن در ایران در ساعت 2 و نیم شب هم ابایی نداشته است. من در نامه ای به برخی از جمع ها و تشکیلات ها اطلاعات کاملی از وقایع را داده ام   و چنانچه این تهدیدها پایان نیابد ، تمام این موارد را علنی خواهم کرد. در این مدت با رهبری سازمان فداییان اقلیت نیز صحبت کردم ولی آنان منکر این میشدند که این شخص میتواند خطری برای من یا خانواده ام باشد و گویا من همه چیز را بزرگ میکنم. در جلسه ای که این شخص حضور داشت خود این فرد مشخصا اعلام کرد که با یکی از اعضای رهبری سازمان ( با قید نام) صحبت کرده است و حتا برای شدت بخشیدن فشار به من گفت که این جانب از سازمان اخراج شده ام ودیگر کاره ای نیستم. این جلسه در اول ژوئن تشکیل شد. در همان جلسه این شخص اعلام کرد که من یک راه بیشتر ندارم و آن این است که نه در جایی سخنرانی کنم ، نه مقاله بنویسم، نه مصاحبه کنم و بروم دنبال زندگی شخصی خودم و سرم در زندگی شخصی خودم باشد!!!!! پس از این تهدید من جلسه را ترک کردم. در تمام این مدت من در تماس با برخی از اعضای رهبری تشکیلات عنوان کردم که علنی کردن حکم اخراج من به این فرد، باعث شده است که وی مشکلاتی را  که در متن بالا ذکر شد را بوجود بیاورد و از ورطه حرف به عمل و شکایت از من به ارگانهای دولتی و تهدید خانواده ام بپردازد.  ولی جواب این بود که » سازمان به منافع جنبش می اندیشد و به هیچ عنوان خود را درگیر مسائل شخصی نمیکند»!!! ولی به ناگهان این سازمان پس از شش ژوئن 2006 برای به سکوت کشاندن من، خود را اتفاقا درگیر این مسائل شخصی هم کرد. سازمان فداییان اقلیت از طریق واحد محلی خود اعلام میکند که اینجانب باید در جلسه ای در استکهلم حضوربهم برسانم و در این جلسه تمامی مدارک تحصیلی خود را به همراه داشته باشم و گرنه افشا خواهم شد!!!! واحد محلی حتا در 12 و 17 ژوئن 2006 ، در دو رادیو محلی استکهلم پس از قرائت حکم اخراج این جانب اعلام میدارد که» بر مبنای تحقیقات چندین ماه ما (؟) آقای علی فرمانده دکتر نیست» !!!! بله به یک باره سازمان فداییان اقلیت اگر لازم باشد خود را درگیر «مسائل شخصی » هم میکند. برای این سازمان در شرایط فعلی از بین بردن همه چیز هدف است. این سازمان میخواهد بگوید اگر تو چهره بیرونی سازمان ما بوده ای وقتی دیگر چهره ما  نباشی ، باید بی چهره باشی!! نه از تو حیثیت بماند و نه آبرویی !!! این همان سازمانی است که ادعا میکرد که از تمامی انشعابات و برخوردهای نادرست به افراد در مقطع جداشدن ها درس آموخته «واین برخوردها  دیگر تکرار نخواهد شد». بحث همیشگی من در تشکیلات این بود که این رفقا بالاجبار تن به تغییر داده اند و نه با اختیارو انتخاب . وقایع اخیر به خوبی نشان داد که این رفقا همان شناگران  سابق هستند. بعد از انشعابات و جداشدن های متعدد آبی پیدا نکرده اند ولی حالا که آبی هست همان شناگران قابل قبلی میشوند! بهررو پیوند واحد سوئد سازمان فداییان اقلیت بدستور رهبری سازمان با افرادی که به خاطر شرکت من در سمینار کلن، من و خانواده ام را ماه ها است که تحت تجسس و تهدید قرار داده اند را تبریک می گویم و برایشان در «خفه کردن» من آرزوی موفقیت دارم! در همین جا باید به یکی دیگر از اتهامات هم بپردازم و آن اختلاس مالی است. جرم سنگینی که من در چندین نامه و از جمله اعتراض نامه خود به حکم اخراج از آنان خواسته ام که موارد اختلاس را بگویند و بگویند که مبالغ اختلاس شده چگونه به 71 هزار کرون رسیده است ومن کدام امکانات مالی سازمان را به مصرف شخصی رسانده ام و آیا حق عضویت اینجانب به تشکیلات هم جزو اختلاس مالی است؟ اگر شما جوابی گرفته اید من هم گرفته ام. اگر خود این سازمان بیاید و این مبالغ را روشن کند خواهد دید که به جای اینکه آبروی من ریخته شود، آبروی این تشکیلات ریخته خواهد شد. پس، از روشن کردن مسئله پرهیزمیکند. همان طور که هر کسی  که تاکنون این حکم را خوانده یا خندیده است ویا با خشم به نویسندگان این حکم برخورد کرده است.

در زمانی که حسین زهری میلیونها کرون از امکانات مالی سازمان را مصادره میکند ، هیچگاه به جرم اختلاس مالی توسط این سازمان محکوم نمی شود ولی این جانب با کمال میل  «اختلاس گر» هستم. می پرسید چرا ؟ اول اینکه حسین زهری بخش بسیار زیادی از اسناد سازمان را در اختیار داشت و خوب نباید زیاد پا روی دمش گذاشت و از طرف دیگر تنها کسی که وی را به عضویت کمیته مرکزی سازمان در آورد رفیق عباس توکل بود. طبیعی است که مگر امکان دارد، رفیق عباس یک اختلاس گر را به عضویت کمیته مرکزی در آورد؟ طبیعتا حسین زهری با میلیونها کرون و کلی از اسناد سازمان فقط «فردی است که پرنسیپ های کمونیستی» را رعایت نمیکند و «لیاقت عضویت در سازمان چریکهای فدایی خلق ایران» را ندارد ولی علی فرمانده که نه سندی دارد و نه میلیونی  و نه اینکه رفیق توکل وی را عضو کمیته مرکزی کرده است ،  این فرد حتما اختلاس گر است! این اتهام بقدری زشت و کثیف است که من نمی دانم واقعا نویسندگان آن تا چه اندازه به این کلمه فکر کرده اند. سوء استفاده مالی  جرمی است سنگین! من یکبار دیگر برای آخرین بار میگویم که من مبلغ 1100 یورو بابت حق عضویت شخص خودم را نتوانستم به علت مشکلات مالی پرداخت کنم و همچنین مبلغ 2000 یورو نیز بطور شخصی و برای مصرف زندگی شخصی خود از یکی از رفقای تشکیلات قرض کردم. یکبار دیگر نیز میگویم که به محض اینکه توان مالی بیابم ، این مبالغ پرداخت خواهند شد. سوء استفاده مالی یکی از کثیف ترین اتهاماتی است که می توان به یک فرد در یک تشکیلات کمونیستی زد. در حکم اخراج همچنین قید شده است که اینجانب در کنفرانس دهم سازمان شرکت نکردم. این مسئله هر کسی را ناراحت کرده باشد، مطمئنا طرفداران حذف حق تعیین سرنوشت از بند سازمان و تغییر ساختار تشکیلاتی را ناراحت نکرده است. این رفقا اتفاقا به خاطر عدم حضور من توانستند به راحتی، بندی را جایگزین کنند که اتفاقا حمام خون راه خواهد انداخت. چرایی آن را حتما در مقاله و یا سخنرانی خواهم گفت. تغییر ساختار تشکیلاتی هم می تواند فقط یک نتیجه داشته باشد ، از بین رفتن همان حداقل کاری که روزی این تشکیلات انجام می داد و هرز بردن نیروها. من به زودی توسط مقاله و سخنرانی تمامی مواردی که در عرض این سالها به عنوان نظرات سیاسی و تشکیلاتی داشته ام و بصورت مقالات داخل تشکیلاتی نوشته ام را برای بحث بیرونی آماده خواهم کرد تا همگان در جریان نظرات من باشند. تعداد بسیار زیادی از افراد با من تماس گرفته اند و از من سئوال داشتند که چرا تا حالا در این تشکیلات فعالیت کرده ام؟ رفقا علت وجود و حضور من در تشکیلات سازمان فداییان اقلیت در جهت تایید و حفظ هر آنچه که بود، نبوده است بلکه به سندیت نوشته های بسیار زیاد تشکیلاتی و صحبت های درونی ام، من برای تغییر و آماده سازی تشکیلات برای نسل جدیدی از فعالان در آن حضور داشتم. تعدادی از دوستان گفته اند که من در طی مصاحبه های رادیویی ، سخنرانی و گفتگوهای حضوری، مدام به دیگران گفته ام که تشکیلات سازمان ، تشکیلات تغییریافته ای نسبت به گذشته است ولی چرا حالا خود من حرفهایی را میزنم که دیگران در مقطع جداشدن و یا انشعابات می زدند؟ رفقا،صادقانه بگویم من تا مقطع استعفا فقط فکر میکردم که این رفقای تازه جذب شده به تشکیلات هستند که مشکل آفرین هستند و سدی شده اند برای  تغییراتی که من و تنی چند سعی در نهادینه کردن آن میکردیم ، مشکلات در طول استعفا و بخصوص پس از حکم اخراج و تماسهای بعدی ، من را متوجه ساخت که همان برداشت اولیه من، از همه رفقای سازمان درست بوده است ، یعنی تمامی این رفقا در اثر کاهش نیرو و به خارج از کشور آمدن ، مجبور شده اند که به تغییر تن دهند. حضور نیروهای تازه جذب شده به تشکیلات شرایط رشد همان شیوه های غلط تشکیلاتی را مهیا کرد و این رفقا که دلشان برای قدرت تنگ شده بود مجددا خود را در جمع افراد جدید گم کردند و همانی شدند که قبلا بودند. تشکیلات نشان داد که پتانسیل تغییر فقط از روی انتخاب است که می تواند تغییرات نهادینه ای را ایجاد کند، در غیر اینصورت هر تغییری فقط موقتی است! من به عنوان یک عضو این سازمان سعی کردم که همیشه در جهت بهتر شدن تشکیلات گام بردارم. در تمام طول سالهای عضویت خود فارغ از اینکه در کدام یک از ارگانهای سازمان فعالیت کرده ام ، همیشه عضوی بیدارو نقاد بوده ام و همیشه برعکس سنت شفاهی این تشکیلات سعی کرده ام تمامی نظریاتم را کتبی در اختیار تشکیلات قرار دهم. هیچ عضوی از این سازمان به اندازه من در مورد مسائل تشکیلاتی قلم نزده است. این را با افتخار می گویم ، حضور من در این تشکیلات حضور ساکتی نبوده است. شاید از اینرو است که اینهمه اتهام هم به من روا میشد. در همین جا از خود انتقاد هم میکنم که من نمیباست تا این اندازه به تغییرات امیدوار می بودم و باید هشیارانه جرقه های این چرخش به گذشته را زودترمیدیدم. من در همین جا از هر گونه تماسی برای برگزاری جلسات بحث ، سخنرانی و یا مستند سازی این شیوه های غلط تشکیلاتی و یا دیدگاههای سیاسی خود، استقبال می کنم و امیدوارم با این مستند سازیها بتوانیم ، تجربیات خود  برای نسلی که در ایران به مبارزه کمونیستی کشانده میشود را مهیا کنیم. اگر سرکوبها باعث از بین رفتن بسیاری از اسناد و تجربیات ثبت شده نمیشد، شاید امروز تک تک ما در شرایط دیگری بودیم و شاید این شیوه های نادرست و غیرانسانی سالها بود که از جنبش چپ ایران رخت بربسته بود. امروز نیز دیر نیست چون هنوز فردا درراه است!

سوئد – استکهلم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.